شاه خراسان
چشمم که به گنبد طلایت افتد
دل ناله کنان به خاک پایت افتد
صدبار اگر زائر کویت باشم
صد بار دگر در آرزویت باشم
باعشق تو هستی ام عجین گردیده
از دوری تو سخت حزین گردیده
خسته زغم زمانه و زندگیم
با بار گنه این من و شرمندگیم
سنگین شده غم بر دل بشکسته من
دریاب اماما دل سرگشته من
تو شاه خراسانی و حج فقرا
جانم به فدای تو واین مهر و صفا
دلهای شکسته به امیدت شادند
با عشق تو از غصه و غم آزادند
ای جان جهان عاشق و دیوانه منم
مست تو و این خانه و کاشانه منم
بر بارگه قدس تو سر سایم من
با عشق رخت سوی تو میایم من
سلطان خراسانی و خورشید جهان
با یاد تو دل رها ز اندوه زمان
شعر از :
شیدا اعرابی
📄 صفحه دلاورمردان ایثارو گذشت
https://eitaa.com/ARABI53