eitaa logo
289 دنبال‌کننده
189 عکس
34 ویدیو
207 فایل
اندیشکده رصد راهبردی گیلان | ارگ اینجا به صورت تخصصی به مهمترین مسائل راهبردی استان گیلان پرداخته می شود .
مشاهده در ایتا
دانلود
رسواتر از اپستین-مجازی.pdf
حجم: 13.9M
🔰 رسواتر از اپستین ▫️۳۰ پیام تبیینی پیرامون نظم قدرت در جهان غربی اندیشکده رصد راهبردی گیلان | ارگ https://eitaa.com/ARG_Thinktank
«تبارشناسیِ سوگِ پرصدا»: خوانشی فوکویی از بازآرایی آیین‌های عزاداری در ایران معاصر: آنچه امروز در برخی سوگواری‌های عمومی برای جان‌باختگان در ایران مشاهده می‌شود—از دست‌زدن‌های ریتمیک و سوت‌زدن تا هم‌خوانی‌های جمعی—را نمی‌توان صرفاً تغییر در سبک‌های ابراز اندوه دانست. این پدیده را می‌توان به‌مثابه نشانه‌ای از جابه‌جایی در رژیم‌های حقیقت پیرامون مرگ، بدن، و حضور جمعی فهم کرد؛ جابه‌جایی‌ای که در آن، سوگواری به میدان منازعه‌ای خاموش میان قرائت‌های مختلف از «بودن» بدل می‌شود. رویکرد تبارشناسانه، به‌جای جست‌وجوی منشأیی اصیل یا داوری هنجاری، می‌کوشد نشان دهد چگونه این فرم‌های نوین در بستر شبکه‌ای از قدرت، دانش، و انضباط‌های بدنی شکل گرفته‌اند. در نظم‌های پیشین، سوگواری در قالب آیین‌های تثبیت‌شده، بدن‌ها را در وضعیت‌های معین قرار می‌داد: سکوت، نظم، حرکت‌های هماهنگ و از پیش تعریف‌شده. این آیین‌ها صرفاً ابزار بیان اندوه نبودند، بلکه تکنیک‌هایی برای انضباط‌بخشی به بدن‌ها و هدایت عواطف جمعی به‌شمار می‌رفتند. سوگ، در این چارچوب، به بازتولید نظمی کمک می‌کرد که مرز میان امر مقدس و امر روزمره، و میان شیوه‌های مشروع و نامشروع ابراز احساسات را مشخص می‌ساخت. با گسترش رسانه‌ها و ظهور فضاهای ارتباطی نوین، مرگ از تجربه‌ای محلی به رخدادی هم‌زمان و گسترده تبدیل شد. این تحول، رژیم دیداری-گفتاری جدیدی را پدید آورد که در آن، سوگواری نه‌تنها زیسته، بلکه دیده، ضبط و بازنشر می‌شود. در چنین رژیمی، بدن‌های سوگوار دیگر صرفاً مطیع الگوهای تثبیت‌شده نیستند؛ بلکه به عاملانی تبدیل می‌شوند که از طریق صدا، ریتم، و حرکت، حضور خود را در میدان عمومی ثبت می‌کنند. دست‌زدن و سوت‌زدن، در این خوانش، نه نشانه بی‌حرمتی، بلکه تکنیک‌هایی بدنی برای بازپس‌گیری امکان بیان در چارچوبی تازه‌اند. این تحولات را می‌توان به‌عنوان شکل‌گیری نوعی فاصله‌گذاری نمادین فهم کرد: فاصله‌ای میان قرائت رسمی از سوگ—که بر وقار، سکوت و تداوم فرم‌های تثبیت‌شده تأکید دارد—و قرائت‌های نوظهوری که بر مشارکت فعال و هم‌زمانی عاطفی تکیه می‌کنند. این فاصله‌گذاری، نه لزوماً گسستی رادیکال، بلکه بازترسیم مرزها درون همان میدان گفتمانی است. سوگواران، با بهره‌گیری از فرم‌های ریتمیک و پرصدا، امکان تمایزگذاری نرم را می‌آفرینند: تمایزی که هم‌زمان، هم حضور در جمع را تقویت می‌کند و هم فاصله‌ای انتقادی با قواعد تثبیت‌شده ایجاد می‌نماید. از منظر فوکویی، این دگردیسی را می‌توان در پیوند با تغییر در فناوری‌های قدرت تحلیل کرد. اگر در نظم‌های پیشین، انضباط بدن‌ها از طریق آیین‌های ثابت و سلسله‌مراتبی اعمال می‌شد، در شرایط کنونی، قدرت بیش از پیش در قالب تنظیم و هدایت جریان‌های عاطفی عمل می‌کند. سوگواری پرصدا، با ایجاد هم‌زمانی هیجانی، امکان تخلیه و هدایت عواطف را فراهم می‌آورد و از انباشت تنش‌های بی‌صورت جلوگیری می‌کند. به این معنا، حتی فرم‌های نوین نیز در شبکه‌ای از تنظیم‌گری عاطفی قرار می‌گیرند که به بازتولید امکان زیست جمعی کمک می‌کند. در عین حال، این فرم‌ها میدان را برای بازتعریف «بودن با دیگری» می‌گشایند. حضور سوگوار دیگر به سکوت و فاصله محدود نمی‌شود؛ بلکه در قالب مشارکت بدنی و صوتی، به نوعی هم‌حضوری فعال بدل می‌شود. این هم‌حضوری، بدن‌ها را در ریتمی مشترک قرار می‌دهد و نوعی همبستگی فوری تولید می‌کند—همبستگی‌ای که نه از طریق اجبار، بلکه از طریق هم‌زمانی عاطفی شکل می‌گیرد. تبارشناسی سوگِ پرصدا نشان می‌دهد که آنچه به‌ظاهر گسست از سنت تلقی می‌شود، در واقع بخشی از پویایی درونی میدان گفتمانی سوگواری است. آیین‌ها همواره در حال بازآرایی بوده‌اند؛ آنچه تغییر می‌کند، تکنیک‌های بدن، رژیم‌های دیداری، و شیوه‌های تنظیم عاطفه است. فرم‌های نوین، ضمن ایجاد تمایز با قرائت‌های رسمی، همچنان در افق کلی نظم اجتماعی معنا می‌یابند و به‌جای فروپاشی، نوعی بازتنظیم مرزها را رقم می‌زنند. در این خوانش، سوگواریِ پرصدا نه نشانه زوال هنجارها، نه صرفاً تقلید از الگوهای بیرونی، و نه کنشی ذاتاً تقابلی است؛ بلکه برساخته‌ای تاریخی است که در تقاطع رسانه، قدرت، بدن و عاطفه شکل گرفته است. این برساخت، امکان فاصله‌گذاری، تمایزگذاری، و در عین حال، حفظ همبستگی را به‌طور هم‌زمان فراهم می‌کند—گواهی بر آنکه جامعه، حتی در لحظات سوگ، در حال بازتعریف نسبت خود با نظم، معنا و شیوه‌های بودن است. 🖋️رضا استوار اندیشه ورز اندیشکده ارگ اسفند ۱۴۰۴ https://eitaa.com/ARG_Thinktank
از گلوگاه‌های اصلی در «هرمنوتیک دینی و معرفت‌شناسی معاصر» چگونگی سازوکارهای «تطبیق مفهوم دینی با مصداق امروزی» است. یعنی عبور از «متن تاریخی» به «مصداق های امروزی» بدون فروافتادن در دامِ «تطبیق‌های ذوقی و سلیقه ای» و ارائه «سازوکارهایِ روش‌شناختی» است. ریشه اصلی بسیاری از تطبیق های شتابزده، «ساده سازی و عوام بازی» توسط برخی از کارشناسان محترم است. کسانی که به محض دیدن یک «شباهت ظاهری‌ِ تاریخی»، حکمی کلی صادر می‌کنند، دچار مغالطه اند. بیگمان، این کار، دین را از یک «نهاد هدایت‌گر» به یک «جدول کلمات متقاطع» تبدیل می‌کند که گویی وظیفه‌اش تنها پیش‌گویی اسامی یا حوادث است، نه بیان «سنت‌های الهی یا نقشه راه زندگی». بنظر میرسد اقلا «سه راهکار روش شناختی» را می توان در نظر گرفت: 1. منطقِ «سنت‌محوری» به جای «واقعه‌محوری»: برای جلوگیری از بازی با باورها، باید تمرکز را از «اشخاص و حوادث» به «سنت‌های تاریخ» تغییر داد. در متون دینی، آنچه بسیار اهمیت دارد «تیپولوژی» (سنخ‌شناسی و شخصیت شناسی) است، نه «اتوبیوگرافی» محض. مثلاً وقتی قرآن از «فرعون و قارون» سخن می‌گوید، به جای نمادسازی و جستجوی فیزیکی یک فرد در قرن 21 مثلا، باید «مؤلفه‌های فرعونیت و قارونیت» (خوی تکبّر، استضعاف مردم، تکیه بر قدرت مادیِ مطلق) را استخراج و روشن ساخت. در این حالت، تطبیق دیگر یک «ادعای صرفا غیبی یا ذوقی» نیست، بلکه یک «تحلیل ساختاری، کاربردی و علمی» است. اگر شاخصه‌ها و مؤلفه‌ها در آن واقعیت یافت شد، می‌توان به احتمال زیاد، آن را «در حکمِ آن واقعه یا شخصیت تاریخی» سهیم دانست. ۲. احتمال‌سنجی و منطق فازی: اگرچه، در اجتهادهای سنتی، غالباً با منطقِ صفر و یک (این یا صحیح است یا غلط و...) روبرویم، اما در فرآیند تطبیقِ روشمند، باید از «منطق فازی_تشکیکی» و «درجه‌بندی احتمال و اعتماد» نیز، استفاده نمود. مثلا برای هر تطبیق، باید از «اندازه گیریِ ضریب اطمینان یا احتمال»، سخن گفت. یعنی به جای گفتن «هست/نیست»، بگوییم «چقدر شبیه است کیفاً و کمّاً». آیا شباهت در «ذات» است یا در«عرض»؟ آیا تمام «قرائنِ معارض» در نظر گرفته شده؟ آیا تمام «مؤلفه‌های اصلی و فرعیِ مفهوم دینی در این مصداق خاص»، جمع شده‌اند یا فقط بر روی یک یا دو شباهت گزینشی تمرکز کرده‌ایم؟ این نکته، برای جلوگیری از «تطبیق های کاریکاتوری» نیز، بسیار کارآمد است. در کاریکاتور، یک جزء (مثلاً بینی یا چشم یا دست ....) بزرگ می‌شود و بقیه اجزا نادیده گرفته می‌شوند. اگر آن مفهوم دینی ۱۰ ویژگی داشت، این مصداق امروزی چند مورد را داراست؟ اگر فقط ۲ مورد را دارد، ضریب اطمینان ما چقدر باید باشد؟ لذا بجای اینکه بگوییم «این شخص یا جریان، قطعاً همان است»، باید گفت «این پدیده یا اتفاق، با ضریب فلان درصد، به احتمال زیاد بازتولیدِ همان الگوی تاریخی و روایی است». این رویکرد، راه را بر «امید واهی» و «یأس مطلق» می‌بندد و فضا را عقلانی می‌کند. ۳. مولفه سنجی یا مختصات‌نمایی در ظرف زمان و مکان: یکی از اشتباهات رایج، نادیده گرفتن «عنصر زمان» است. گزاره‌های تاریخی در بستری از روابط اجتماعی و اقتصادی خاص، شکل گرفته‌اند. برای تطبیق مفهوم بر مصداق، باید «ترجمه فرهنگی و گفتمانی» نیز، صورت گیرد. اگر مثلا، در روایتی از «عدالت» در توزیع گندم یا نان سخن گفته شده، تطبیق آن بر امروز نباید صرفاً در گندم یا نان بماند؛ بلکه باید مؤلفه «دسترسی برابر به منابع قدرت و ثروت» در ساختارهای مدرن شناسایی شود. وقتی تطبیق بدون «شاخصه‌های اندازه‌پذیر» انجام شود، دین به «ابزاری» برای توجیه مواضع و کنش‌های سیاسی یا اجتماعی افراد و جریان ها تبدیل می‌شود. و به جای اینکه به مردم گفته شود «این حادثه یا فرد، قطعا همان وعده است»، باید بگویند «این‌ها شاخصه ها و استانداردهای آن وعده هستند». باید مراقب بود اگر یک یا چندتا از این ۱۰ شاخصه وجود نداشت، «تطبیقِ محتمل است نه قطعی». لذا در فرآیندِ تطبیق، نباید یک «ادعای جزم‌اندیشانه» و صرفا «سلیقه ای و ذوقی» باشد، بلکه باید بر پایه یک«نگاه روشمندِ علمی-اجتهادی» صورت بگیرد. رعایت این موارد نه تنها به «نسبیت گرایی معرفت شناختی» یا «شک گرایی در مقام عمل» نیز، منجر نمی شود بلکه با «ضابطه‌مند کردنِ سازوکارهایِ کشفِ تشابهات، مولفه ها و شاخصه ها» می‌توان از انحراف و ساده سازیِ گزاره های دینی نیز، جلوگیری نمود. با این احتیاطِ عقلائی، کشف تطبیق و نسبت ها، از سطح «احساسی و عوام زدگی و ذوقی» به سطح «فرآیند اجتهادی و علمی» ارتقا میابد. از سطح «دین زدگی» و «اسلام گریزی» به «دین گرایی» و «اسلام فهمی» توسعه میابد. اَللهُمَّ إنّی اَسئلُکَ قُوَّهً فی عِبادَتِکَ وَ تَبَصُّراً فی کتابِکَ وَ فَهماً فی حُکمِک. اَللَهُمَّ اَعطِنا نَصراً فی دینِکَ وَ قُوَّةً فی عِبادَتِکَ وَ فَهماً فی خَلقِکَ ✍️دکتر https://eitaa.com/ARG_Thinktank
"از رسانه تا کلاس درس" 🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️ رسانه امروز ابزار اصلی شکل‌دهی به افکار عمومی و هویت ملی است و در برابر رسانه‌های خارجی، مهم‌ترین میدان رقابت فرهنگی و شناختی محسوب می‌شود. برای ایجاد تقابل مؤثر با رسانه‌های بیگانه،نه با محدودسازی بلکه با تولید قدرت رسانه‌ای داخلی باید عمل کرد؛ یعنی ساخت رسانه‌هایی ، ، و مبتنی بر . رشد رسانه‌ای کشور وابسته به نکاتی ست تا مخاطب خود تحلیل‌گر شود، نه بازتاب‌دهنده تبلیغات بیرونی ، با تمرکز بر روایت‌سازی واقع‌بینانه و تصویرسازی مثبت از پیشرفت‌ها، عدالت و فرهنگ ایرانی و همچنین ایجاد اکوسیستم تعاملی میان رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و … بنابراین راه مقابله مؤثر با نفوذ رسانه‌های خارجی، ساختن رسانه‌ای هوشمند، ریشه‌دار و جذاب است که بتواند نه تنها دفاع کند بلکه گفتمان ملی را صادر نماید. جامعه‌ای که در معرض فشارهای اقتصادی، فرهنگی و رسانه‌ای قرار دارد، اگر فاقد درک درست از منبع و سازوکار فشارها باشد، ناگزیر دچار فرسایش روانی و ازهم‌گسیختگی اجتماعی می‌شود راه مواجهه مؤثر با این وضعیت، نه واکنش احساسی بلکه تقویت ظرفیت شناختی و نهادی جامعه است. مردم باید نشانه‌ای از کارآمدی و صداقت حاکمیت در مدیریت منابع را ببینند، تأمین حداقلی امنیت معیشت، بنیان مقاومت اجتماعی را تقویت می‌کند، در فرهنگ ؛ فرهنگ زمانی قدرت دارد که بتواند «امید و معنا» تولید کند؛ اینجاست که آموزش، هنر، و رسانه نقش تمدنی خود را بازمی‌یابند،در مهمِ این روزهایمان یعنی رسانه فشار رسانه‌ای بیشتر از جنس تحریف ادراک است نه واقعیت، مقابله با آن مستلزم ارتقای سواد رسانه‌ای و آگاهی جمعی است، جامعه‌ای که منبع اطلاعات را می‌شناسد و میان خبر و عملیات روانی تمایز می‌گذارد، دیگر به راحتی تسلیم جنگ روایت‌ها نمی‌شود. تقویت رسانه‌های داخلی مستقل، پاسخ شفاف و به‌موقع به شبهات، و حفظ صداقت در گفتار، سلاح‌های اصلی در این میدان‌اند، و در نهایت، جامعه‌ای که شبکه‌ای از اعتماد، آگاهی و همبستگی میان مردم، نخبگان و حاکمیت ایجاد کند، نه تنها در برابر فشارها مقاوم می‌ماند، بلکه آن‌ها را به فرصت رشد و بازتعریف خود تبدیل می‌کند ، زیرا فشار اگر با بصیرت پاسخ داده شود، به نقطه آغاز بلوغ اجتماعی بدل می‌شود. حُسن ختام این موضوع باید بیش از گذشته حاکمیت "رسانه" را جدی تر از جدی بداند تا مانع از روان پریشی جامعه از سوی رسانه ها شود. و اما دانشگاه های این روزهایمان... سرریز شدن تنش‌های سیاسی به ، پدیده‌ای طبیعی اما چندلایه است؛ زیرا دانشگاه نه‌فقط محل آموزش، بلکه آینه ی تحولات جامعه و میدان تمرین کنش سیاسی در مقیاس فرهنگی است ، اما تبدیل شدن اختلاف‌نظر به تقابل در فضای عمومی کشور، گفت‌وگوی سیاسی غالباً به شکل جدال هویتی درمی‌آید، یعنی مخالفت با یک دیدگاه، به منزله‌ی مخالفت با “شخص یا گروه اجتماعی” تلقی می‌شود. این منطق به دانشگاه هم سرایت می‌کند و دانشجویان به‌جای رقابت در استدلال، به رقابت در نفی یکدیگر می‌پردازند. نتیجه شکل‌گیری «قطب‌بندی مصنوعی» میان نیروهای دانشجویی است. در بسیاری از دانشگاه‌ها ساختارهای منصفانه‌ی گفت‌وگو و تشکل‌یابی متکثر وجود ندارد، وقتی امکان ابراز آرام و رسمیِ عقیده محدود یا نامتقارن باشد انرژی سیاسی دانشجویان به جای تعامل به کنش هیجانی تبدیل می‌شود. این همان جایی است که فضای دانشگاه به میدان تنش و شعار بدل می‌گردد، نه تبادل اندیشه. مزید بر علت جریان‌های سیاسی بیرون از دانشگاه است، گاه برای اثبات پایگاه اجتماعی خود، از هیجانات دانشجویی بهره می‌گیرند این پیوند بیرونی، تضاد درون‌دانشگاهی را تشدید می‌کند و استقلال فکری محیط علمی را تهدید ، در عین حال نیک میدانیم راه‌حل نیز در دل همین دانشگاه ها نهفته است *تقویت فرهنگ مناظره و تحمل دیگراندیشی *تشکیل انجمن‌های آزاد و منتقد اینها میتوانند تضارب افکار را به تجربه یادگیری تبدیل کنند "و بازتعریف سیاست در دانشگاه به عنوان «اخلاق گفت‌وگو و مشارکت مسئولانه» نه رقابت برای حذف دیگری" در واقع زمانی که دانشجو بیاموزد «سیاست ابزار رشد عقل جمعی» است نه جنگ ایدئولوژیک، دانشگاه از فضای تقابل به مرکز فهم متقابل تبدیل خواهد شد. ✍️مجتبی صالح روشن اندیشه ورز اندیشکده ارگ https://eitaa.com/ARG_Thinktank
✅توده نفتی! در سال‌های پس از کودتای آمریکایی انگلیسی، اصطلاح «توده نفتی» رایج شده بود؛ دلالت داشت به آن دسته نیروهای سیاسی با بیرق کمونیستی، که در عمل در خدمت منافع انگلستان و آمریکا رفتار می‌کردند. حال از فحاشی و لگدپرانی و چاقوکشی دانشجویان شریفی تعجب کرده‌اید؟ حداکثر سطح هوشی‌ بالایی دارند و توهمی از دانایی و برتری. با نویسندگان و اندیشمندان مبارز و اهل قلم حوزه علوم انسانی، با سابقه چپی مارکسیستی، آشوری و شهبازی، چه کنیم که باید بفهمند پهلوی یعنی نتانیاهو، یعنی آمریکا، یعنی کودتای ۲۸ مرداد, یعنی کنسرسیوم، یعنی بازگشت امپریالیسم، یعنی مشروعیت و تأیید تجاوز خارجی. صبر کن! اشتباه کردم! توده‌ای ها یک زمانی موافق تجاوز ارتش سرخ به خاک میهن بودند؛ حالا سوژه عشقی شان عوض شده. 🖋️دکتر اندیشه ورز اندیشکده ارگ https://eitaa.com/ARG_Thinktank