چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولی در دل امید به خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ
چه خوش باشد از این غمخانه رستن...
«آرمُو»
ای کاش امروز هیچ وقت وجود نداشت...
سخت ترین روز و شبی که گذروندم؟
۱۰ اسفند ۱۴۰۴
ای کاش هیچ وقت اون روز تو تقویم وجود نداشت...💔