اَسـکآف | 𝐀𝐒𝐊𝐀𝐅
این ساعت شب هیچکس منو گردن نمیگیره
منظورت از گردن گیری به شخص خاصی نیست که ؟
اَسـکآف | 𝐀𝐒𝐊𝐀𝐅
این ساعت شب هیچکس منو گردن نمیگیره
اگه اینجوری باشه من میگیرم .
وقتی بیمارستان بودی و لباس روشن پوشیدی یهو مجبور میشی بیای هیئت چرا؟ چون یه پدر نگران داری که نمیتونی بهخاطرش خونه تنها بمونی
و الان حجم زیادی از درس و خستگی و درد تو خونه در انتظارمه و وی استرس گرفته 🗿🤌🏻
ایشونم هستن :»
اَسـکآف | 𝐀𝐒𝐊𝐀𝐅
ولی شعرای جناب محمد رسولی >>>
میگن: الحق که اینجا تبریزه ، تبریز .
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‹ سنین ایاغیوه دورماخ عموغلی واجبدی ، بی عشقیدی بله فیکر اتمه عادت ایلمیشم ›
اشکهایم را هدیه میبرم به آن کوچههای مدینه که صدای نالهات را در خود گم کردند . .
اَسـکآف | 𝐀𝐒𝐊𝐀𝐅
روضهی بارون دیشب جواب داد : )
شایدم ابرا طاقت روضهی مادر و آتیش و در و نداشتن دیگه اشکاشون ریخت ، شایدم برا دل حیدر و بچههای زهرا باریدن ، شایدم از نبودن اون روز برا خاموش کردن آتیش در و خونهی علی انقدر شرمنده بودن که تاب نیاوردن و بغضشون شکست . .