و ملأتُ روحى منك حتى لم يَعُد
منى لروحى موضعٌ ومكانُ.
- جان خودم رو از وجودِ تو پُر کردم
به طوری که برایِ جانِ خودم جا و مکانی نبود.
ریزهمیزهقامتیآتشبهجانممیزند
الغیاثازعشوههایدلبرانِجمعُجور ؛
- به خدا غیرِ خودم چشم بدوزی به کسی
مثل مو در جهت باد بههم میریزم ..
اَسـکآف | 𝐀𝐒𝐊𝐀𝐅
-
شاعر شدنم دست خودم نیست به ولله ،
هر جمله که با اسمِ تو گفتم غزلی شد .