من ترانهیِ غمم ، مثل شیشه میشکنم
حالا که دوسم داری ، نذرِ تو جون و تنم ..
تو باشی، قهوه ای باشد کنارش فال هم باشد
و در فنجان تلخم ذره ای اقبال هم باشد
چه میخواهد مگر دیوانه ای مثل من از دنیا؟
در اوج قله ای باشد به پشتش بال هم باشد
نگو با خنده ترکم کن که لبخندت شگون دارد
توقع داری آدم در عزا خوشحال هم باشد؟!