و اما فلسطین ؛
کلمهای که به تنهایی در نقطهی خونین تاریخ ایستاده و تلفیقی از حسهای غرور ، شجاعت ، خشم ُ مظلومیت را به تصویر میکشد .
فلسطین ایستاده بمان که صبح نزدیک است !
#قلم_اسکآف
من؟! برای این پرسش ابدی شرحِحالی جز این ندارم؛
کالبدی که با دستان خونیِ خویش قلبِ تپندهیِ خود را از میان سینه به بیرون کشیده و با خنجری از جنس حُزن، اِضطراب، بُغض و دِلتنگی زخمهایی به عمقِ تمامیِ اقیانوسهای این کرهخاکی روی آن مینگارد و خود نیز به عزایِ قلبِ خونینِ تکه پارهاش مینشیند، و او اینگونه به منتهایِ یك انتها خواهد رسید و بیصدا در گوشهیِ تاریكِ وجودش خواهد مرد.
#قلم_اسکآف
• عاشقانهایکوتاه •
محوِ صدای زیارتعاشورایی که میشنیدم قدمام سست و آروم شد انگار این صدا داشت به اعماق قلبُروحم نفوذ میکرد، من حسش میکردم اینکه چطور داره روحمو جلا میده و قلبمو گرم میکنه، انقدر محو این صدا شده بودم که حتی متوجه تموم شدن دعا و اعلام ختم جلسه نشدم، با صدای همهمه اطرافم تکون شدیدی خوردم و سرمو بلند کردم، من تاحالا صاحب اون صدارو ندیده بودم و نمیشناختم ولی چرا قلبم تمایل عجیبی داشت به اینکه باور کنه این کسی که جلوم وایساده صاحب همون صداست؟!
نمیدونم چقدر تو چشمای به رنگ شبش غرق شدم که بلاخره با پایین انداختن سرش سیاهیِ عمامهش جای سیاهیِ چشماشو گرفت، اومد و با قدمای آروم و محکم مثل نسیمبهاری از کنارم گذشت ولی انگار ردپای صداش روی قلبم جامونده بود .
و اینجا، میان این لحظات شیرین، نخستین گامهای عشق برداشته میشود.
#قلم_اسکآف