منِاسـکآف ؛
| منِمن | اپیزود ¹ : جلویِ آینه میایستم . . به چشمان کسی که در آینه به من زل زده است مینگرم، چقد
| منِمن |
اپیزود ² :
میگویم از برای تو از مبداِ من به مقصدِ من:
چرا که این سرنوشت ماست که بمانیم و بمیریم به پای نداشتههایمان، به پای تمام آن چیزهایی که روزی آن را رها کردهایم، خستگی این تن را به جان میخریم چرا که خستگی ذهنِ مشوشِ شلوغ از افکارِ درهم بسیار سختتر و جان فرساتر از خستگیِ این استخوانهای با پوست و گوشت خالی از هرگونه احساسی محصور شده، است، یا شاید بهتر است که به جای [ این تن ] اینگونه بگویم؛ خستگیِ این جسم که قلب سرد ُ خاموش که خود را در حصارِ استخوانهای قفسگونه حبس کرده و برای عادی جلوه دادن این گروگانگیریِ ناجوانمردانه پوششی از جنس پوست و گوشت انسان را به نمایش گذاشته، بسیار قابل تحملتر است، چرا که شاید شما نمیدانید بعد از یخ بستن این قلب، هیولای درون این انسان به جایی کوچ میکند که شاید حتی بتواند عامل نابودی بیشتری باشد، جایی به اسم [ مغز ] آری همان عضوِ بیرحم که حتی موقع نابود شدن همه چیز باز با روش خودش تو را جوری محکوم میکند که تو نیز بدون هیچ دادگاه و مدرکی شروع به سرزنش خود میکنی و ذرهذره وجودت را مانند سنگی از جنسِ خاک همان قدر سست و ضعیف پودر ُ تکهتکه میکنی حالا من به عنوان کسی که از درون تو را مینگرد میپرسم؛ و حال تو، منِمن کلمات خود را برای این پرسش بیرحم کنار هم بگذار و بگو آنچه را که باید بشنوی از خودِ درونِ خودت:
[ منکیستم؟! ]
من؟! برایِ این پرسشِ ابدی شرحِحالی جز این ندارم؛ کالبدی که با دستانِ خونیِ خویش قلب تپنده خود را از میان سینه به بیرون کشیده و با خنجری از جنس حُزن، اِضطِراب، بُغض و دِلتَنگی زخمهایی به عمقِ تمامیِ اقیانوسهای این کره خاکی روی آن مینگارد و خود نیز به عزای قلب خونین و تکهپارهاش مینشیند و او این گونه به انتهایِ یک منتها خواهد رسید و بی صدا در گوشهی تاریکِ وجودش خواهد مرد!
پایان.
#قلم_اسکآف
یه استاپموشنمون نشه؟ 😁🤌🏻
پ.ن: وی درحال طراحی کاریکاتور میباشد .
‹ #هنر_اسکآف #طراحی ›
چشمهایش قهوهای بود و به حق فهمیدهام
قهوه از سیگار و قلیان اعتیادآورتر است . .
‹ #هنر_اسکآف #عکاسی ›