ــــــــــ ــ
:) و آغوشت . .
اندک جایی برایِ زیستن
اندک جایی برایِ مردن
و گریز از شھر .
[ جنابِ شاملو ]
_
اگر خواستیچیزیراپنھانکنی ؛
لایِ یک کتاب بگذار . . .
این ملت کتاب نمیخوانند .
____
ــــــــ ــ
سکوتت را ندانستم ، نگاهم را نفھمیدی
نگفتم گفتنیها را ، تو هم هرگز نپرسیدی . .
__
ــــــــــ ــ
کودک ؛
نگاهی به سوراخِ چکمه اش انداخت
لبخندی زد
سرشرا رو به آسمان کرد و گفت :
خدایاگریهنکن (:
امشبمیدوزمش .
__