ــــــــ ــ
در شب توفان غم ، آرام بودن مشکل است
من لبالب آهم اما ، لب گشودن مشکل است !
•.
اگر از من بپرسی عشق چیست ؟
میگویم که صدای توست !
که صد درد قلبِ
مَرا تسکین میدهد ..
ـ 🤍 . نزارقربانی !
ء
کاش شبانگاهی را عَطر معطرِ بوسه
بر دیدگانِ اندوهگینِ تو باشم ..
اندوهی که تیرگی دل
عابران وَ کبودیِ آسمان شب را به
آغوش، میفشارد !
اِنابَت .
این بار، از دستش نخواهم داد !
محکم در آغوش انگشتهایم
میفشارمش .. خشکیده گُلی را، که
در لابهلای ورقهای
خاطرات آرام جاخوش کرده بود !
شاید اینجا نبودنت ..
کمی بیشتر از همیشه
به چشمم بیاید !
___