ــــــــ ـ
اگر زمین و زمان از دلت نمـے داند
و چشم هایِ جھان را کسی نمـے خواند
بخند :) اگر چه زمین روزهاست غمگین است
[ اگر تو باز بخندی ، غمی نمی ماند . . ! ]
_
ــــــ ـ من میروم
و کلیدِ این خانھی دلگیر را
زیر هیچ گلدانـے نخواهم گذاشت !
دلتنگ کھ شدی ، آمدی نبودم ؛ نگرد
باران،هرگز شبیهِ آنچه بود به آسمان
بر نمـے گردد . .
_
هدایت شده از ـ منزِندهام ـ
چقدر طول کشید تا فهمیدۍ زندگے اونۍ نیست کہ تو رویاهات ساختیش ؟