اینک این منم؛ در پس سختترین شب عمر. این منم پس از دیدن عزیزترین مرد زندگانیام خفته در تابوتی چوبین. این منم پس از دیدن تابوت تو، که سنگین بود و سخت میرفت و دهها مرد تنومند سیاهپوش را توان حمل آن نبود. این اغراق نیست. حاضران در واپسین دیدار تو همه بهچشم دیدند که تابوت تو هیچ نمیرفت و ما ساعتها به انتظار بودیم. گویی که کوهی را به شانه میکشیدند. حالا از این پس عمرم، در چشمی که تابوت تو را دید خیری نخواهد بود. و در دستی که تابوت تو را لمس کرد و قلمی که از نبودن تو نوشت. این منم، در سهمگینترین شب عمرم؛ چون پسربچهای برخاسته از تابوت پدری رشید. ترسیده و لرزان و غمین. بهگمانم دیگر هیچچیز در جهان غمگینم نخواهد کرد. که من از پای تابوت غمی بزرگ برخاستهام..
- مهدی مولایی
عادت ندارم به امام خامنهای با پسوند -قدس سره-...
عادت دارم به امام خامنهای با پسوند -مدظلهالعالی-💔
هدایت شده از آسِدمَهدی
کسی که وقت غروب روز جمعه این دعا را
هفت مرتبه بخواند، تا هفتۀ بعد از بلیّات
محفوظ میماند، انشاءالله
«اللَّهُمَ صَلِّ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛
وَ ادْفَعْ عَنَّا الْبَلاءَ الْمُبْرَمَ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأرْضِ،
إنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
- مرحوم آخوند ملامحمدباقر فشارکی
دیشب و امروز در پسربچه ای که یتیم شده
ترین حالت ممکن بودیم..
وقتی تابوت رو دیدیم زانو هامون سست شد
سقوط کردیم..
خیلی برای ما زود بود رفتنش..
همش بیست و چند سال دیدمت..
و حسودیم میشه به اونهایی که
مو سپید کردن کنارت...
دیگه با چشم هامون هم دیدیم چه خبره..
سنگین ترین چیز رو به دوش میکشیدیم💔
و قرار بود برای اومدن زائر هاش آماده بشیم..
بغضمون ترکید.. روضه خوندیم..
اما بغضی نترکیده تا آخر توی گلو
های ما باقی موند..
دلمون خیلی زیاد براش تنگه..
دلم تنگ اون دستیه که به سرم کشید
و برام دعا کرد💔
جاش اونقدر خالیه که تداعی کننده این بیته:
گرچه این شهر شلوغ است، ولی
آنچنان جای تو خالیست صدا میپیچد..
آقا جان،
جسم شما میره و دیگه چهره نورانی و
صدای دلنشینت دیده و شنیده نمیشه..
اما قول میدهیم تلاش کنیم آنچه میخواستی
و خواستهات که خواسته امامت بود، بشویم..
دعایمان کن.. برای فرزندانت دعا کن..
سفارش ما را پیش اربابت بکن..
و از آن بالا هوای ما را داشته باش..
و در نهایت، اللهم الحقنا بهم🤲🏻..
- #دستنویس #فقطفور