برای زینب...
مرا شریک غمت کن مرا شریک کن امشب !
مرا که سوخته جانم هزار مرتبه در تب..
اگرچه دورم و در من مجال همسفری نیست
ببین چگونه پرم از سکوت و بغض ،لبالب
بخوان به گوش من امشب از آیه های رسولی
که هیچ خط ننوشت و دمی نرفت به مکتب
بخوان تسلی جان را صبور باش همیشه
اگر چه اشک می آید به پیشواز تو اغلب
بیا که گریه ی امشب زبان مشترک ماست
چه آشناست برایم زبان حال تو زینب !
پدر دوباره می آید.. به رسم عشق نگهدار!
عبای سرمه ای اش را کنار خانه مرتب
قوی بمان و سفر کن به روزهای رهایی
قوی بمان که نمانده بغیر پاره ای از شب
#مهدیه_اکبری
إِلَهِي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوباً فِي الدُّنْيَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِهَا عَلَيَّ مِنْكَ فِي الْأُخْرَى
محبوب من!
پرده را در این دنیا کنار نزدی مرا پشت پرده عیب پوشی ات نگه دار حتی آن دنیا
فرازی از مناجات شعبانیه
از دلم چیزی نمانده از دلم جز نیم، جان
از همان روزی که رفتی تا کنی تقدیم، جان
سررسید رنجهایم ..دلخوشم با عکس تو
درد دل ها میکنم هر روز با تقویم جان
یاد آن شب ها بخیر آن لحظه ها یادش بخیر
درجواب هرسوالی زود میگفتیم جان
ای که لبخندت دل اشیا را از هوش برد
جان گرفت ازبس که گفتی پای آن بی سیم، جان
لحظه ای باور نکن دور از تو هرگز زنده ام
زخم ها خوردیم باهم پیش هم دادیم جان
جان من چیزی بگو ..چیزی بگو.. چیزی بگو
خسته ام دلواپسم دلتنگم ابراهیم جان!
#مهدیه_اکبری
به غم که منشا دیوانگی است انگاری
بگو تو درد منی ای تو در دلم جاری
مگر که سر بگذارم به نا امیدی مرگ
اگر تو از من بیچاره دست برداری
منم که معرفتم عین بی بضاعتی است
تویی حسین همانی که لطف بسیاری
چگونه دل بکنم از تویی که هر چه شدم
هنوز هم که هنوز،است دوستم داری
#مهدیه_اکبری
کسی را گفتند: به دیدار او مشتاق هستی؟
گفت: نه
شوق به کسی بود که غایب بود.
وی همیشه حاضر است
دنیا حسابی به کامت شد نه ؟
با خودت گفتی چه رفیق پایه ای
عجب خری گیرم آمد
چقدر ظرفیت ندیده شدن دارد
چقد توان جنگیدن دارد
گفتی چقدر خوب شد که تو آمدی
اینجا کنار من خیلی جا کم بود
تو را میتوانستم له کنم ...زور چپان کنم و به زور جایت بدهم زیر دست و پای این همه آدم
نه ؟
بعضی آدم ها اینطوری هستند اینطوری که میشود خردشان کرد ....تکه تکه شان کرد و جایشان داد توی یک وجب جا
چون خیالت راحت است هیچ گوری را ندارند که بروند بلاخره یک جوری خودشان را جمع میکنند با دعایی ..شعری ..ذکری..وردی ..قرصی
یک جوری خودشان را خودِ کم آورده اشان را جمع میکنند و به زور میکشند تا ته خط
آتام
دنیا حسابی به کامت شد نه ؟ با خودت گفتی چه رفیق پایه ای عجب خری گیرم آمد چقدر ظرفیت ندیده شدن دارد چ
حالش خوبه ها
یه کم عصبیه باد بخوره به کله ش خوب میشه