چه ایرادی دارد تن دادن به میان مایگی و پذیرفتن این حقیقت که آدمیزاد همیشه نمیتواند بی نقص پیش برود و اکثر ما انسانهایی با هوش های معمولی هستیم و فقط میتوانیم شعرهای معمولی بنویسیم که شاید هرگز هیچکس آن را بخاطر نسپارد شاید هرگز اسمی از ما در تاریخ نماند شاید آن نشویم که آرزویش را داشته ایم جاودانگی گرچه میتواند جذاب و وسوسه انگیزتر باشد اما پذیرفتن این حقیقت که ما در عالم به اندازه ی نقطه ای و لحظه ای میتوانیم اثر گذار باشیم که بعدها آن هم محو میشود و میرود، حتما بار سنگینی را از دوش آدم بر میدارد ....
شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است
که هر زمان بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای بزرگی هیچ می شود.
آتام
شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است که هر زمان بر پهنای خود می افزاید و در منتهای بزرگی هیچ می
نه برای من نیس که
از شکسپیره
اینم متن اصلیش
Glory is like a circle in the water,
Which never ceaseth to enlarge itself,
Till by broad spreading it disperse to nought."
نور میخواست روشنی بدهد
به هر آنکس که دور و نزدیک است
پس به نام خدا نوشت خطی
به جهانی که سخت تاریک است
یک طرف ماه بود و لبخندش
یکطرف ابرهای بی باران
اینطرف آیهی «هدَینا» بود
آنطرف شرک مردم نجران
کیست احمد، کسی که در دو جهان
به کسی جز خودش شبیه نبود
هرکه شک کرد در تمامیتش
شک نکن پیرو مسیح نبود
لم یلد تا همیشه بوده و هست
راز توحید رکن لم یلد است
آن مسیح شماست عبد خدا
او به توحید محض معتقد است
دست را سمت آسمان برد و
همه عالم شدند در بندش
آسمان و زمین فراخواندند
همه را پای عهد و سوگندش
ای جهان! پنج نور آمده است
تا بفهمی عیار جان این است
چاره منکر حقیقت چیست؟
راه چاره به غیر نفرین است؟
پنج نور آمدند و تاریکی
در دلش ترس مبهمی افتاد
پنج نور آمدند و بعد از آن
شور در قلب عالمی افتاد
رحمت عام بر تمام جهان
هست این پنج جلوهی ازلی
هرکه برگشت از شب تاریک
در پناه محمد است و علی
#مهدیه_اکبری
#مباهله
.
✨هوالنور
امام حسین علیه السلام:
یَابنَ آدَم اِنَّمَا اَنتَ ایّامٌ کُلَّمَا مَضی یَومٌ ذَهَبَ بَعضُکَ»
ای فرزند آدم! تو روزگار هستی، هر روزی که میگذرد مقداری از تو کاسته میشود.
تو روزگاری و باید دوان دوان بتوانی
بهار را به بلندای شاخهها بکشانی
پرنده باشی و تا آسمان غزل بسرایی
هزار حنجره تسبیح باشی و بتوانی...
برای دخترک گلفروش در دل میدان
نسیم باشی و غم را ز شانه اش بتکانی
کنار دکه غمگین روزنامه فروشی
امید را به دل روزنامه ها برسانی
شبانه نی بزنی در کنار آتش چوپان
برای حال غریبش دو بیت شعر بخوانی
الک کنی دل خود را که نور رد شود از آن
و سنگریزه شب را به دورها بپرانی
و بر کجاوهی باران سحر سحر بنشینی
که پای تربت سجاده ابر را بنشانی
میان خوف و رجا از دقیقه های گذشته
بباری و بشوی رودِ تا همیشه روانی
به روح خود برسی تا به ذات چشمه در آیی
صدای آبی خود را به آسمان برسانی
تو روزگاری و باید به وقت ساعت خورشید
تمام ثانیه ها را به سوی او بدوانی
که عمر رفته تویی تو، که عمر مانده تویی تو
بایست آینهای تو که انعکاس زمانی...
✍طاهره سادات ملکی
@tahere_sadat_maleki
نشست بر تن آیینه نقش حسرت من
و بغض آینه پاشید روی صورت من
درون خویش شکستم، هزار تکه شدم
و با تمام وجودش گریست کثرت من
کشاند اشک مرا تا گذشتهای دیرین
که عصر واقعه را دید، چشم حیرت من
حسین سورهی غم بود و خواندمش با اشک
جهان به سوگ فرو رفت با تلاوت من
به روی گونهام آرام، اشک روضه نوشت
به یمن گریه بر او شد بهشت، قسمت من
حسین کشته نشد، زندگی نمیمیرد
که زنده تر شده با داغ او روایت من
و من به آینه برگشتم و دعا کردم
شبیه او بشود قصهی شهادت من
#علی_گلی_حسین_آبادی