رفتم واسه داداشم (میثم) عروسک بخرم
برعکس خودم دلم جاموند اونجا:)))
دیگه دیدن من دارم میرم اونطرفا گفتن اونم بگیر تو رات😂😂
ولی جدی خیلی بانمک و خوشگله
ببینیدششش🥺👇🏻
وقتی اومدم خونه واسه میثم تعریف کردم که اونجا تصویر کلاغه تو ذهنم نبود اصا،وقتی دیدمش با خودم گفتم وا چرا اون یکی لنگ جورابش نیست😂😂و داشتم میگشتم اون اطرافو
میثم خندش گرفته بود و ذوق کرده بود داشت واسه مامانم تعریف میکرد❤️😂