وقتی اومدم خونه واسه میثم تعریف کردم که اونجا تصویر کلاغه تو ذهنم نبود اصا،وقتی دیدمش با خودم گفتم وا چرا اون یکی لنگ جورابش نیست😂😂و داشتم میگشتم اون اطرافو
میثم خندش گرفته بود و ذوق کرده بود داشت واسه مامانم تعریف میکرد❤️😂
امیــدوارم توی قلبت اینقدر پر از آرامــش بشه که همــه اون قسمــت هایی که زخم شــدن رو درمـان کــنه🥐🌱.
جلـبـک ماجراجوو🧞♀️୭ ˚.
بهش گفتم برام یه چای بیار .
آماده کرد و گذاشت رو میز .
نمیدونست منظورم از اینکه بیار اومدن خودش بود ، نه اوردن اون چای بی مزه !
#غروب