چون با توجه به سرچ های قبلی و شخصیت خودتون میاره حدودا(و مثلا)
و برای هرکس قراره فرق کنههه😀
من دوست دارم به هنگام شب ، در گرمای ژنیور ، در میان شهر گام بردارم. شبهای دراز راه می روم ، خواب می بینم یا بی وقفه با خودم حرف میزنم ، بله ، مثل امشب ، و می ترسم که سر شما را به درد آورده باشم؛به محض اینکه دهان باز میکنم کلمات سرازیر میشوند. تازه ، این سرزمین برای من الهام بخش است.
.یکسان شدگی حس من و کتابم/آلبرکامو.
چرا چیزایی که دوست ندارم و ازشون متنفرم رو ول نمیکنم . اینم ی پدیده جدید زندگی