حس میکنم اگه برم تو خونه دیگه برنمیگردم بالا دستگیر میشم نمیدونم چرا
راستی دیشب بود که اون متنارو نوشتم ، منظورم ذهن نوشته هاس، داغوووون تب داشتما ، داغوووون ، مغزم داشت میپوکید از فکر و خیال هم و هی پشت سرهم چیزای مختلف تولید میکرد ، بنابراین من با نوشتن یه داستان طوری اون حس درونمو تخلیه کردم . خلاصه که عطی همون عطیه ها ولی راستشو بخواید خیلی تغییر کرده ) یسریاش مثبت و شاید بگم بیشتر منفی . بنابراین دارم دوباره اون چیزای بد و از خودم دور میکنم و کم کم پا میذارم توی حس و حال خوبی که قبل داشتم و زندگی راحتم . الان هم فعلا مریضی مارو دچار شده . بپذیرید بنده رو😘😘
هدایت شده از جوانه؛ گلخونه ما🌿
اصلا بحث آزادیش به کنار
اینکه تنهایی و کسی برات کاراتو انجام نمیده
جز خودت اصلا یه آدم دیگه ازت میسازه!
جدی دارم میگم، خوابگاه از یه بچه
سوسول یه دخــتر تخـــس میسازه!
چون مسئولیت پذیری رو یاد میگیره اونجا!