دیوونه پاسخگویی این خانوم شدم>>
حس خوب ازش سرازیر میشه✨✨
کاشکی منم یاد بگیرم و اینجوری باشم💙:›
جلـبـک ماجراجوو🧞♀️୭ ˚.
_
شب ها به ملاقات هم میرویم
در کافه روبرویش مینشینم ، آن مرد سیاه پوش
کت بلند سیاه ، کلاه ، شال گردن بلند ، چتری همیشه بسته و خیس خورده در کنار میز_
در چشمانم نگاه نمیکند ، فقط نگاهش به آن روزنامه در دستانش است ، و از چشمانش انتظار را میخوانم ، انتظار قهوه
خسته است همیشه
منم بی توجه به حالش سرم را روی میز میگذارم ، ولی هرلحظه ترس.که مبادا کلاغ های درون جیبش را روی سرم آزاد کند .
از او میترسم ، ولی از مرد نشسته کنار پیانو بیشتر.
بعد از اینهمه سال ، یک نت هم از زیر دستش درنمیرود . در کل پنج موسیقی بلد است و روزی ده بار هرکدام را در کافه اجرا میکند.
از او میترسم چون ، یک جا بلخره خالی میکند ان خشم چند ساله را ، یک نت خارج از برنامه ، یک اهنگ با اسم خشم و عصبانیت
+ بفرمایید قهوه ، آماده شد
صدای متشکرم ؟ مرد سیاه پوش فقط منتظر نوشیدن قهوه_
بی توجه به داغ و تلخ بودن آن قهوه همیشگی ، آن را سر میکشد
بیرون هوا گرد و خاک و کرم رنگ ، بعد از بارش باران ، کلاغ ها درهوا سرگردانند .
همه از سر آن مرد است ، مرد سیاه پوش ، میدانم.
شاید هم چشمان من همه چیز را سیاه میبینند .
لوله های کثیف شهر ، سوسک های اویزان از ساختمان ها ، و ان مرد سیاه پوش..
تق _ قهوه اش را روی میز گذاشت
_ وقت رفتن
بستن در _
و من ، باز تنها.
#سیاهچاله / #ذهن_نوشته
فقط چند کلوم باهم حرف زدیما
یه کم از خودت گفتی ، گفتی از چیا خوشت میاد ، چند تا اهنگ فرستادی
و من عمیق ، در جزئیات افکارت و معنی آهنگ هات
کمرنگ شدی ولی من در عمق آهنگ ها و فکرهات گم شدم و خودم اون حال رو ادامه میدم به تنهایی
فقط اومدی یه سلام کردی ها ولی کلاغ هات نشستن روی قلبم
غرق شدن و فرو رفتن ، بد یا خوب
نمیدانم