و حمد و ستایش از آنِ خداوندی است
که درِ نیاز به غیر خود را
به روی ما بسته است.
پس چگونه اورا سپاس گوییم،
و یا چه زمانی می توانیم
شکر اورا به جای آوریم؟
نه! هیچ گاه نمی توانیم!
_صحیفهسجادیه|دعایاول
در تاریکیها و بحرانها ، خداوند نور ِ امیدیست که هرگز خاموش نمیشود ؛
او را در دلتنگیهای ِخود جستجو کن ...
حاج آقای ِمجتهدی میگفت :
اگه کسي غیبتت رو کرد ، براش هدیه ببر و ازش تشکر کن که ثوابها و اعمال قبول شدهاش رو برای تو فرستاده .
هدایت شده از ༺ پَنـــــاه༻
بیکار ننشینید.
اگر قلم دارید، بنویسید
اگر قدم دارید، بردارید؛
اگر زبان دارید، حرف بزنید.
اگر دل دارید دعا و توسل کنید.
اگر فریاد دارید، بکشید.
اگر فضای مجازی دارید، محتوا را در گروهها و کانالهایتان توزیع کنید.
اگر چشم و گوش دارید، محله را بپایید.
اگر توان دارید به اطرافیان و دوستان و دیگران روحیه و نشاط بده.
اگر هیچکدام را نداشتید و فقط آب دهان داشتید، پس آن را بر چهره خائنان و وطنفروشان بیندازید!
در هرحال، ساکت و بیکار نباشید. جبهه حق منتظر یاری توست تا یاری خداوند را دریافت کنی و تو را ثابت قدم کند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ.
جان پس از عمری دویدن
لحظه ای آسوده بود
عقل، سرپیچیده بود
از آنچه دل فرموده بود .
عقل با دل رو به رو شد،
صبحِ دلتنگی بخیر
عقل برمی گشت راهی را
که دل پیموده بود!
عقل کامل بود،
فاخر بود،
حرفِ تازه داشت
دل پریشان بود،
دل خون بود،
دل فرسوده بود(:
عقل منطق داشت،
حرفش را به کرسی می نشاند؛
دل سراسر دست و پا می زد،
ولی بیهوده بود
حرفِ منَّت نیست اما
صد برابر پس گرفت؛
گردشِ دنیا، اگر
چیزی به ما افزوده بود
من کی ام؟!
باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم
به خون آلوده بود!
ای دلِِ ناباورِ من
دیر فهمیدی که عشق،
از همان روزِ اَزَل هم
جرمِ نابخشوده بود!:)