سلام
معمولا به تبلیغات بالای ایتا بی توجهم. دیشب در نجف ناگهان دیدم و با یک کلیک وارد دنیای دیگری شدم. از دیشب روانم مشوش شده. اولین بار است در مسیر مشایه پادکست گوش میدهم. اولین بار است با یک پادکست این طور باران میشوم و می بارم و بغض بیشتر و از ۱۲ ساعت است که رهایم نمی کند.
به زوووووور خودِ از هم گسیخته ام را تا نیوفولدر ۶ رساندم تا شاید زخم تیرهای نیوفولدر ۲ را قدری التیام دهم. غافل از این که دارم زخمها را عمیق تر میکنم.
فکر نمیکردم روزی موضوعی آشنا بتواند این همه غریب به هم بریزدم. طوری که توان ادامه ی استماع را از کف بدهم. فعلا در حال ریکاوری هستم، گرچه بعید میدانم آدم سابق شوم. یعنی...امیدوارم آدم سابق نشوم😭
ممنون از همه ی آنهایی که بودند که به هم بریزیم🙏
سلام
امروز یک دنیا کار سرم ریخته بود، اتاقها بهم ریخته ان ،چون داریم نقاشی میکنیم
پسر ۵ماهه ام تازه بیدارشده و دختر ۴ ساله م با دوچرخه اش دور خونه بهم ریخته چرخ میزنه
داشتم ناهار درست میکردم ک نیوفولدر ٢ و باز کردم ، کنار دستم روی اپن گذاشتم و همونطور ک سیب زمینی های پوست شده و خلال میکردم و حواسم ب بچه ها بود،گوش میدادم ک . . .
وای وای وای وای
اوایل داستان لب گزیده٠بودم. کمی جلوتر اشک ها هم آمدند و ب وسط پادپخش نرسیده بودم ک زانو هایم سست شد،آنجا ک از سیب گلو گفت مسخ شده بودم .چاقو و رها کردم و پشت ب دیوار اپن روی زمین ولو شدم
آخرین باری ک چنان گریه کردم ک سر و شانه ها و تن ب لرزه افتادن و یادم نیست،
چشمان گشاد شده دخترم و دیدم . . .
من داغون شدم
مطمعن نیستم ک دیگه طاقت داشته باشم، نیوفولدر ٢ و دوباره گوش بدم
سلام تا حالا هرگز برای من پیش نیامده بود و البته یقینا برای هیچ کسی هم ...
اینکه برای حسین پسر علی اشک بریزم با قصه ی لباس جدید پادشاه ، خاطره ی گوشی قاپی وسط خیابان بهار و حتی کسی تنها وسط پوسته ی چوبی بادام
از دیروز که تبلیغ را باز کردم و جوین شدم توی آه
مدام حسین پسر علی توی ذهنم هست اما جوری دیگر
منی که غم و مهرش را با شیر از مادر گرفتم
با عنوان نیوفولدر برایش اشک میریزم وسط آشپزی یا ظرف شستن
نیوفولدر به صورت عجیبی غمم را عمیق و زخمش را تازه کرد
چقدر حق بودنش را بهتر لمس کردم
ممنونم
پاینده باشید و موفق