eitaa logo
رفقای آسمانی 🇵🇸
396 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.8هزار ویدیو
24 فایل
دِلت‌کِہ‌گِرفت... بِروسُراغ‌رُفقـٰا؎آسِمانیت((:♥ این‌زمینیاتو‌کار‌خودشون‌موندن! _ _ _ _ هرچه می‌خواهد دله تنگت بگو ..💌 لینک ناشناسمون 👇 "درد دلی!نظری!سخنی!" https://harfeto.timefriend.net/16816814252574 شروعمون(:۱۴۰۱/۹/۲۷
مشاهده در ایتا
دانلود
کربلا"
یامَنْ‌لَايُرْجَى‌إِلَّافَضْلُهُ ای‌آنکه‌جزبه‌احسانش‌امیدنیست...
‍ ‍ 🌷شهید مسئول کمیته ازدواج🌷 یادمه از اولین دوره های راهیان نور که رفته بودم وقتی وارد هویزه شدیم قشنگی فضاش ما رو گرفت☺ کسایی که رفتن هویزه میدونن چے میگم... جلوی درش کفشاتو میگیرن و واکس میزنن👞 از تونل سر بندها که عبور میکنے، میرسی به یه حیاط که دو طرفش شهدا دفنن💚 و چند تا درخت رو مزار بعضی شهدا سایه انداخته و دلچسبی فضا رو دو چندان میکنه😊 یادمه وارد شدیم و راوی روایت گری میکرد🎙 یکی از بچه ها که سابقه دار بود اصرار کرد بچه ها بریم سر قبر شهید علی حاتمی💚 پرسیدیم چرا بین اینهمه شهید به اونجا اصرار داری؟؟� گفت:بیاین کارتون نباشه😬😁 رفتیم رو مزار شهید و مشغول فاتحه و صحبت و... دیدیم چند تا خواهرا هم پشتمون سرپا وایستادن و منتظرن بیان همونجا و چون ما اونجا بودیم خجالت میکشیدن جلو بیان😕🙄 برام جای تعجب بود😮 خوب بقیه شهیدا اطرافشون خالین برن برا اونا فاتحه بخونن😯 که این رفیقمون گفت: آخه این شهید مسئول کمیته ازدواجه 💞😀 هر کے با نیت بیاد سر خاکش سریع ازدواج میکنه😅 (پس بگو چرا خواهرا صف وایساده بودن😂😂) ما هم از قصد هے کشش میدادیم و از روی مزار بلند نمیشدیم...😌😅 یهو راوی اومد بلند جلوموننیم صدای بلند و خنده گفت: آقایون! این شهید شوهر میده ها... زن نمیده به کسی 😂😂 یهو همه اطرافیا و اون خواهرای پشت سری خندیدن 😐😐 و ما هم آروم آروم تو افق محو شدیم 😞😞😬☹️ البته راویه الکے میگفت😂 خیلی بچه ها با نیت اومدن و ازدواج هم کردن😂😂 اقایون و خانمایے که راهیان میرید، مزار شهید علی حاتمی تو هویزه فراموش نشه😅😉✌️🏻 ‌‹
رفاقت...
اگهدیدۍنمازتبهتلذتنمیده قبلازتکبیروشروعنمازبگو' صلۍالله‌علیک‌یا‌اباعبدالله'' ایننمازمَحشرمیشہ - آیتاللهمجتهدۍ🎙
رفقای آسمانی 🇵🇸
ناله‌ و شکوه‌ حرام‌ است‌ بر‌ عشاق ؛ ولی‌ از فراقِ‌ تو‌ شکایت‌ نکنم میمیرم!
فقط‌اونجا‌کہ‌پویانفرمیگہ: جزتوبہ‌هرچی‌فکرمیکنم آرامشم‌روبھم‌میزنہ :)
وَ أَنَا الْعَبْدُ الضَّعِیفُ عَمَلًا، الْجَسِیمُ أَمَلًا و منم آن بنده با عمل اندک و آرزوی بسیار. خدایا میشه آرزوهامون فقط آرزو نَمونه، آخه ما خیلی رو بزرگیت حساب کردیمᵔᵕᵔ🪐💛
اذان‌صبح گفتند، سریع آمدیم توی چادر تا نماز بخونیم وحرکت کنیم منطقه شناسایی و بمباران شروع شده بود توی چادر مشغول نماز بودیم که دو سه تا راکت افتادکنار چادر ما برادری که درحال تشهد بود یکهو به سجده رفت وهمانطور ماند... دیدم ازکنار پیشانی‌اش رگه خونی بیرون زد یاد ضربت خوردن حضرت علی(ع) افتادم این بچه‌ها به مولاشون اقتدا کردند حتی شهادتشان هم علی‌گونه بود...