- بگذار باران ببارد ؛
شاید چترهای خاکستري هم از عطر ِخیابانها سرمست شوند و زني با پیراهن ِگلدار در قاب ِپنجره لبخند بزند .
- اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چاي خوردیم ؛
برایت تعریف ميکنم که این روزها چقدر سخت و دیر گذشت ..
- تو مرا آزردی ؛
که خودم کوچ کنم از شهرت .
تو خیالت راحت ، میروم از قلبت . .
ميشوم دورترین خاطره در شبهایت ؛
تو به من ميخندي و به خود ميگویي باز ميآید و ميسوزد از این عشق ولي ،
برنميگردم نه ..
ميروم آنجایی که دلي بهر دلي تب دارد .
عشق زیباست و حرمت دارد : )
. سهراب سپهری .