eitaa logo
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
51 دنبال‌کننده
265 عکس
39 ویدیو
0 فایل
برون ریزی تراوشات ذهن یک پرحرف که معمولاً ساکته؛ پناه‌گاه← @Santuary
مشاهده در ایتا
دانلود
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
روز 5 : سفری به ده‌سال آینده.. نمی‌دونم ده سال دیگه چی میشه، ولی امیدوارم زندگیم رو روال باشه و شاد باشم!..(:
بزارید جا مونده ها رو بفرستم...💔🤦🏻‍♀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
روز 6 : نقل قول های زیادی هستن که همیشه دوست دارم بهشون پایبند باشم.. یکیشون اینه : تا وقتی به هدفت می‌رسی، زیاد ازش برای دیگران تعریف نکن. باور دارم که دیگران ممکنه چشم این رو نداشته باشن که ببینن تو داری به آرزوهات می‌رسی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
روز 7 : حقیقتا روز های خوب مدرسه‌م زیاد نبودن.. ولی وقتی راهنمایی بودم، وسط زمستون، یه روزی بود که هوا خیلی سرد بود، و خیلی هم بارونی. آخرای زنگ کلاس بود که فهمیدیم داره بارون میاد، هوا خیلی سرد بود و بارون خیلی درشت به زمین می‌رسید.. خلاصه که وقتی زنگ تفریحو زدن، همه بدو بدو رفتیم تو حیاط و تا می‌تونستیم توی بارون بازی کردیم، همه می‌خندیدن، می‌رقصیدیم، توی چاله های آب پریدیم و.. اونقدری سرد بود که لرز به بدنمون بیوفته، ولی خوش گذشت(:
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
بازگشت شکوهمندانه غورباقه سبز لجنی ای که فقط می‌نفسید😭✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
روز 8 : خاطره کودکی.. می‌تونم بگم هم خیلی چیزا یادمه، هم خیلی چیزا یادم نیست. ولی چیزایی که بلافاصله به یادم اومد، اون موقع هاییه که با داداشم یه خونه چادری ای می‌ساختیم که از این طرف خونه تا اون طرفش ادامه داشت..(: روزایی که تازه مد شده بود و مردم دابسمش می‌گرفتن و من و داداشم کلی ویدیو های اینجوری گرفتیم..(چقدر کلمه دابسمش در نظرم قدیمیه..). وقتایی که سینی استیل مامانمو کش می‌رفتیم و با گوگرد کبریت و چندتا اجق وجق دیگه ترقه و فشفشه درست می‌کردیم، اون شب هایی که من تو اتاق داداشام می‌موندم و مثل یه آواره از تخت این یکی، به تخت اون یکی در حال جابجایی بودم و تو کارشون فضولی می‌کردم.. خلاصه که اون موقع ها خیلی خوش می‌گذشت.. دلم برای اون روزها تنگ شده.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا