eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
2.2هزار ویدیو
26 فایل
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م❥ اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت. کپی از رمان؟!خیر @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
نگاهم کرد.. انگار چند ثانیه همه چی رو فراموش کرد.. اما بعدش لبخند محوی زد: عمو.. ذوق کردم.. کوتاه خندیدم.. توی بغلم فشردمش: اخ من فدای عمو گفتنت بشم بچه.. اگه خودم یه خواهر یا بردار داشتم الان یا دایی بود یا عمو.. ولی خب پناه برادرزاده یکی یه دونه من بود دیگه اره؟ به چشماش خیره شدم.. انگار یه کپی از چشمای محمد بود.. این همه شباهت برام جالب بود.. اصلا حالا که به جزییات چهره‌ش خیره بودم بیشتر شبیه محمد بود. دلم گرفت.. آهی کشیدم: خیلی دلم برای بابات تنگ شده.. اما خب نمی دونم خیلی بلد نیستم اینو به بابات بگم.. تو چی بلدی به بابات بگی دلم برات تنگ شده؟ توی سکوت نگاهم میکرد.. انگار مفهوم حرفام رو نمی فهمید.. خم شدم و از داشبورد یه جفت گیره سر  که دیروز گرفته بودم در اوردم: ببین چی برات خریدم پناه.. نگاهشون کرد.: قشنگه ؟ _ آله .. لبخند رضایت بخشی زدم..  ترسیدم دردش بگیره اروم با دقت دوتاشون رو به موهاش زدم: جوجه قشنگ بودی قشنگ ترم شدی.. بازم مشغول بازی شد.. قند تو دلم آب شده بود: عمو دورت بگردم.. ...... خوابش گرفته بود.. موهای خرگوشیش شل شده بود.. توی بغلم جمع شده بود.. اروم نفس میکشید.. دستمو روی قلبش گذاشتم.. اروم مثل یه گنجشک با ریتم میزد.. چهره‌ش چقدر معصوم بود توی خواب.. اروم پیرهنش رو بو کردم.. هنوزم بوی نینی میداد.. دستمو دورش پیچیده بودم.. می خواستم قبل از تاریک شدن هوا تحویل عطیه خانوم بدمش.. بیدار میشد بهانه مامانش رو میگرفت.. اروم از روی دست انداز رد شدم.. توی بغلم تکونی خورد لبم رو گزیدم نگاهش کردم.هنوز خواب بود.. بیدار نشه یه وقت.. سرعتم رو کم تر کردم.. عملا تا شب نمیرسیدم.. باید به خودم میخندیدم.. ........ فرشید. روی صندلی فلزی بیمارستان منتظر خبری بودم‌که پرستار سمتم اومد: همسرتون بهوش اومدن.. فعلا حالش خوبه.. یکم بگذره عکس برداری میکنیم.. سریع بلند شدم: میشه ببینمش؟ سری تکون داد: بله .. میتونید برید.. با رفتنش نفس عمیقی کشیدم.. تپش قلبم بالا رفت.. ••••••••••••••••••••••••• پ ن : کاش وقتی برمیگشتم محمد بود.. پ ن : محمد ؟ شما اینجا محمد میبینی؟ پ ن : محمد حکم همون ماسک اکسیژن رو داشت... پ ن : دلم می خواست یه لقمه‌ش کنم.. پ ن : اخ من فدای عمو گفتنت بشم بچه.. پ ن : عمو دورت بگردم..
مثلا فکر کنیم پناه کوچولوی محمده 🙃 اع..اینم گیره موهایی که رسول خریده برای پناه .. البته فقط دوتاش😅🤌🏻
پایان تقدیمی. لفت؟ راضی نیستم به هیچ عنوان❌ حداقل یک جذب رو داشتید🪴
زبان‌ایتا‌مذهبی‌نسخه‌جدید‌منتشر‌شد‌با‌ کلی‌تغییرات‌📿🕶 - بچه‌شیعه‌فقط‌عضو‌بشه‌لطفا گذاشتم‌کانال‌بزن‌روی‌پیام‌سنجاق‌شده یه‌عالمه‌زبان‌ایتا‌دیگه‌موجوده🔗 https://eitaa.com/joinchat/228722128Ccd54b68532 عضوشوبسیجی🇮🇷