eitaa logo
یا صاحب الزمان ادرکنی ❤
7.1هزار دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
7.8هزار ویدیو
26 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 حجت الاسلام عالی ☘ اهل بیت (علیهم السلام) هیچ موقع مدیون کسی نمیشن. ☘ اگر یک کاری براشون کردید ده برابر میذارند روش برمیگردونند. 🌹
۵ کم کم منم دیگه نرفتم به دردسر دیدنشون و دل شکستنم نمیارزید اینجوری بچه هامم راحت بودن و اذیت نمیشدن هیچ راهی برای خبر گرفتن ازشون نداشتم زندگیم هر روز سیاه و سیاهتر میشد از دوریشون میسوختم ولی چاره ای نداشتم تنها چیزی که از بچه هام داشتم همون لباسهای نوزادیشون بود زندگی من این بود که وقتی سرم خلوته بشینم و با اون لباسها حرف بزنم بغلشون کنم و بو کنم به یاد بچه هام زندگی خوبی داشتم با اینکه شوهرم خوب نبود ولی حداقل کنار بچه هام بودم با ی دروغ که برای جلب توجه گفتم زندگیم از هم پاشید و ابروم رفت چند باری رفتم خونه خاله های شوهرم و براشون درد دل کردم اونام گفتن صبر کن بچه ها بزرگ بشن میاریمشون اینجا تورم صدا میکنیم بیای که ببینیشون ولی الان کوچیکن منم قبول کردم اونام به حرفشون عمل کردن اگر شوهر من کمی گذشت میکرد و گناه منو نادیده میگرفت الان بچه هامون زیر دست خودمون بزرگ شده بودن
6.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 «روپایی زدن فرشته» 👤 استاد 🔺 ماجرای کسی که به بهانه عرفان‌های ویژه قصد تعرض و تجاوز به یک نفر را داشت😬... 🔸 در این موارد زیاده، مراقب باشید.
7.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️▫️▪️ 🎙سخنرانی رهبر انقلاب درباره آخرین گفتگوهای پیامبر اعظم(ص) و حضرت فاطمه زهرا(س)
11.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️ دیدن این ویدیو، برای والدینی که گوشی در اختیار بچه قرار میدن واجبه!
چه نجیبانه می‌گوید... « اندکی از بندگانم شکرگزارند » 😔 🤔جزو شکرگزاران هستیم یا نه...؟! سوره سبأ آیه ۱۳
8.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥آیا زنها ناقص العقل هستند؟! 💥 پاسخ بسیار جالب به شبهه معروف درباره ناقص بودن عقل زنان👌👌 📎
۱ توی زندگی من مادرشوهرم خیلی تاثیر داشت حرفش حرف شوهرم بود و شوهرمم حسابی بچه ننه رفیق باز و همینطور بداخلاق بود ی وقتا یهو نمیومد خونه و چند روزی میگذشت یهو میومد میپرسیدم کجا بودی که میگفت رفته بودم با بچه ها شمال و چند روزی موندیم وقتی بهش اعتراض میکردم تا جایی که میتونست منو کتک میزد و از خونه میرفت خدا بهمون دوتا پسر داد حمید و مجید فاصله سنیشون دو سال بود شوهرمم مثل همیشه مارو به هیچ حساب میکرد ی بار که منو حسابی کتک زد دیگه تحمل نکردم و رفتم خونه بابام گفتم این منو کتک میزنه و نمیتونم تحمل کنم برادرهامم که نتونستن طاقت بیارن عصبی شدن و گفتن که فردا میریم سراغشون فکر میکردم میخوان برن برای صحبت و منم برمیگردم سر زندگبم
🌸 اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا پروردگارا رحمت و دانش تو بر هر چيز احاطه دارد 📚سوره غافر آیه ۷
۲ اما اونا به قصد دعوا رفتن، بابام گفت رفتیم در خونه مادرش در زدیم‌ باز نکردن ما‌هم با کلنگ کنار در و کندیم و رفتیم تو، باورم‌نمیشد همچین پشتکاری داشتن گفت که وقتی رفتیم تو دیدیم خواهر کوچیکه شوهرت خونه هست از دیدن ما ترسید و خودشو خیس کرد میخندید و میگفت عین دیوونه ها شد، دلم‌ برای خواهرشوهر کوچیکم سوخت بالاخره به واسطه فامیل من سر زندگیم برگشتم وقتی دیدم که خواهرشوهرم واقعا حالش خوب نیست و انگار زده به سرش خجالت زده شدم بالاخره هر جوری بود انقدر نذر و نیاز کردیم که شفا گرفت اما مادرشوهرم تا چند سال اون‌تیکه دیوار که کنده بودیم و با در شکسته رو درست نمیکرد عین یادبود گذاشته بود از بی محبتی های شوهرم خسته بود و میخواستم‌ که بهم توجه کنه برای همین ی روز به جاریم گفتم
۳ که اسد پسر خاله پدرشوهرمون اومده در خونه دنبال شوهرم منم چون رفت و امد زیاد داشتیم دعوتش کردم توی خونه کمی که نشسته خواسته بهم دست درازی کنه از بس التماس کردم دلش سوخته و رفته جاریم باورش شد، با اینکه اسد واقعا اومده بود خونمون ولی کاری به من نداشت دید شوهرم نیست رفت اما من حقیقت رو جوری دیگه ای برای جاریم گفتم تا به گوش شوهرم برسه و شاید یکم بهم توجه کنه اونم برای خودشیرینی رفت و گذاشت کف دست مادرشوهرم که چی شده، مادرشوهرمم به شوهرم گفت و اونم وقتی اومد خونه تا جایی که میتونست کتکم زد که چرا بهش نگفتم منم گفتم که به جاریم همه چیزو نگفتم و اسد بهم تعرض کرده شوهرمم رفت و شکایت کرد که اسد بهم تعرض کرده بعد از شکایت ما اسد رو دستگیر کردن و جلسات دادگاه تشکیل شد