* دقیقالحظهیکهاحتیاجداریبایکیحرفبزنی ، دقیقااونلحظهیکهخیلیداغونیونیازدارییکیآرومتکنه ، درستاونلحظهکهیکیبایدبغلتکنه ، هیچکسینیست ، همهغیبشونزده ، همهپیزندگیخودشونن ، همه مُردن ..
میشهمنفرقکنمبرات؟میشهمنوبیشترازهمهیآدمهایکهمیشناسیدوستداشتهباشی؟ : )
بعد از هَمه ؛
ولیاگهبعضیهانبودن،تمامحرفهامغمبادمیشدکنجِدلم،وخبزبونمقاصرهازاینهمهخوببودنا
منفقطاشک،مننگاه😭🥲.
* جدیجدیحتیباورممنمیشه،فقطکیلوکیلواشکشوقریختن : ))
آری میروم ، بیآنکه دور شده باشم ؛ چشمانِ تو که مبدا باشد ، سفر یعنی ماندن ، و جاده بهانه ایست ، تا حواسم در هزار جهت ، به عطر تو پرت شود : )