تو را دوست دارم،
به اندازهی سکوتی که میان دو نگاه مینشیند و هیچکس جز دل معنایش را نمیفهمد.
-
شب جایگاهی مهمی در زندگیاش داشت شب برایش میز مطالعه بود، دستمال اشکهایش و از بین برند سانسورهای ذهنی روزانهاش و این شب بود که تمام افکار آزاردهنده روزانه اجازه هجوم آوردن به ذهنش را داشتند.
-
هیچ رنجی کشنده تر از این نیست که لبریز از توانایی باشی،اما به تماشای هدر رفتن خودت بنشینی.
-