یعنی من با رباط چت میکنم میگم چی اذیتم میکنه دیگه توی بقیه ی سناریو تکرارش نمیکنه بعد توی گاو هرچقدر بهت میفهمونم نمیفهمی حالا مشکل از توعه یا من؟!
درود اسما بانو؛
بابهیاد آوردن یکی از پوینتهای مثبتت، متوجه شدم شما میتونی یه فنجون چاییِ خوشرنگ و لعاب میونِ یه سینی قهوهی تلخ و سرد باشی.
مثال جزئی میزنم،
پایهی نهم موارد فانی که بیان میکردی، خندهزا میونِ خستگیش بود.
:))حتی نمیدونم چی باید بگم پشمام ممنونم بابت وقتی که گذاشتی
بابت قلم قشنگت
بابت خوشگل بودن قلبت که اینارو داخلم دیدی و مهربون بودن ذاتت که به روم اوردیشون
حتی انقدر ذوق که نمیدونمچی بگم؛)))))))))))))))))))🪄⛓
Luca 🌀
درود اسما بانو؛ بابهیاد آوردن یکی از پوینتهای مثبتت، متوجه شدم شما میتونی یه فنجون چاییِ خوشرنگ
متن آخری که نوشتی منظور دقیقتو متوجه نشدم راستش اینکه به چی اشاره کردی
ولی هرچیزی که هست خیلی ذوق کردم ؛)ممنون🧸🤎
ما از دلگیریِ روزهایمان، به شب پناه میبردیم و از دلتنگیِ شبهایمان به روز.. و اینگونه بود که تمامِ جوانیمان در ناتمامِ یک اِنتظار تمام شد.