طوفان متوقف میشه
شب میگذره...
درد و رنج محو میشه🥲
و امید هیچوقت اونقدر گم نمیشه
که نشه دوباره پیداش کرد...
ولی شاید من دیگه اون موقع نباشم💔
گاهی آدم بخاطر عبور از مرحلهای، چنان درد میکشه و تغییر میکنه که
دیگر خودش هم نمیتونه خودش رو بشناس:)))
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راهیان نور؛
نه رزق است
نه قسمت . . .
بلکه دعوت است!
دعوتی از سوی شهدا🤍
« هنوز زندهام »
شب قبل مرگ را به چشم دیدم. خودش بود
سیاهِ سیاه پر از درد و رنج خسته و کوفته به
دنبال من. سراغم آمد... یك شب بود مانند تمام
شبهای قبل؛ آسمان صاف، من همان من قبلی،
مردم در کوچهوخیابان پرسه میزدند.
خانه آرام بود و من ناآرام. میدانی عزیز من
مرگ گاهی جسمت را به خواب نمیبرد بلکه
روحت را متلاشی میکند. نشستم و برای
منی ك ویران شده بود گریستم.
صبح ویرانههایم را جارو زدم، موهایم
را به پشت گوش فرستادم و شروع به مرتب
کردن خانه کردم و . . .
زنده بودم اما در واقع مُردم!
طبق معمول ادامه دادم فقط زنده بودم!
من جوان بودم...
راستش من مردهام اما مرا خاك نکردند:)!❤️🩹
🙂🕊 | نوشتههای من |