-اکبـَرپرست.
-
ونمیدآنمچهرازیخفتهدرچشمآنِزیبایت..
کهعاقلسمتِچشمتمیرود،دیوآنهمیآید.
-اکبـَرپرست.
-
جزخانهاتتمامِجهآنخاکِغربتاست
بیکربلآبشروطنِمشترکنداشت..
-اکبـَرپرست.
-
هرگزحدیثوصلتوکوتهنمیشود ؛
اینگفتگوتابهقیآمتمسلسلاست .
-اکبـَرپرست.
-
شاید رسیده ای که تو آقا کنی مرا؛
یا که فدای اکبرلیلا کنی مرا:)
.
-اکبـَرپرست.
-
چنان بررویصورتریختیمویپریشانرا ؛
کهگوییماهرایکهآلهمبهمبغلکرده