-اکبـَرپرست.
-
گرنگویندکافرهستممردماناینجهان
فاشگویمکهٔخدایالمثنيحیدراست.
-اکبـَرپرست.
-
بایدکهطلآگرفتآنلبکهبگفت
هرکسکهدمیزحیدرنزند'بی شرف'است
هدایت شده از -[کوچهگَردغربت]-
برون بیا زِ شمایل؛کمی بغل کنمت. . .
[اکبرلیلا/۳۳۳]
-اکبـَرپرست.
-
ایبهترینبهانهٔخلقتظهورکن
صحننگاهچشمِمراپرزِنورکن
آقابیاوباقدميگرمومهربان
قلبخرابوسردمراگرمشورکن
-اکبـَرپرست.
-
بیخیالِشاعرییكجملهختمِکلام ؛
خستهام ؛ درکنجچشمانتمحلممیدهی ؟
-اکبـَرپرست.
-
از همان دور شنیدم رجزت را پسرم؛
این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی. . .