- اَخترک.
آقا یه بارونِ نصفشبی ما رو نجات داد. فدای خدای خوشگلم بشم💘
بارونت قلبمو ذوب میکنه. خیلی دوسِت دارم..
لطفا منو برسون به همونجایی که میخوام.
جایی که بتونم ردپای همیشگی نیلرام رو ببینم.
درختای سبزِ سبزِ سبز. همیشه کنارم بمون.
دستمو بگیر و هرگز رهام نکن، عزیزدلم.
هر چندوقت یکبار که به اینجا و این رشتهپیام سر میزنم؛ حجم عظیمی از خاطره به صورتم کوبیده میشه.
پ.ن: راستش نمیدونم اینارو برای کی و کِی نوشتم که از فعلِ ماضی برای کلاس نهمم استفاده کردم. برای خود آیندهم؟ نمیدونم.
- اَخترک.
هر چندوقت یکبار که به اینجا و این رشتهپیام سر میزنم؛ حجم عظیمی از خاطره به صورتم کوبیده میشه. پ
البته خب منطقیه، چون اونروز
رسما نهم رو به اتمام رسوندم.
- اَخترک.
بهار.. این تویی؟!
یعنی میشود من هم لابهلای شکوفهها و گلهایت
سبز شوم؟! نمیخواهم کدر بمانم بهار، نمیخواهم..
نوروزتون خجسته عزیزانم🤍.
آرزو میکنم سالی که در پیش داریم،
سراسر نور و سرور باشه؛)