چیکار کنم...
تو موقعیتی ام نه میتونم کاری کنم نه حرفی بزنم
چرایی که منظورم درست انتقال پیدا نمیکنه،یه چیزی دیگه برداشت میشه و همه چیز بدتر میشه...
ببخشید،بابت همهچیز
بابت این که نمیتونم کاری کنم
بابت این که نمیتونم حرفی بزنم
بابت این که نمیتونم بغلت کنم
کل حرف هام تکراریه...
حرف های جدیدمم بیپروا و خامه!
جوری که اصلا مثل اونی که باید بداشت بشه نیست...
جوری که چیزی که میخوام بگم با چیزی که میگم زمین تا آسمون فرقشه
ببخشید...
بابت همه چیز...
نمیخوام کاری کنم که باعث اذیتت بشه،خیلی از مواقع هم به همین دلیله که سکوت میکنم و چیزی نمیگم،همش با خودم میگم نکنه الان حوصله ی منو نداشته باشه،نکنه این حرف رو نباید بزنم،نکنه ناراحتش کنم،نکنه ازم خسته بشه...
تنها چیزی که میخوام اینه که خوشحال باشی...
میخوام یه لبخند واقعی رو روی لبت ببینم،میخوام شادی رو از توی چشم های قشنگت ببینم؛میخوام خوشحالیت رو با چشمام ببینم و با قلبم حس کنم...
محبوبِ مَن
مرا ببخشید که شما را
این همه دوست دارم...
محبوبِ مَن
مرا ببخشید که بلد نیستم
آن طور که باید
دوست داشتنم را نشانتان دَهَم..
محبوبِ مَن
مرا ببخشید اگر
با دوست داشتنم آزارتان میدهم...
ببخشید که پیویت خالیه
اما چنل پر از حرف
اینم یه ساید از منه"نمیتونم مستقیم حرفمو بهت بزنم عزیزم...
اصلا نمیدونم اینجا رو نگاه میکنی یا نه...
حرفام به دستت میرسه یا نه...