.
رو به رویت خط به خط از عشق میخواندم فقط ؛
خوب میدانی خودت ؛ من با تو میماندم فقط!
من که در این شهر ؛ زیبارو ترین بودم ولی ؛
از نگاهم هر کسی را جز تو میراندم فقط..
هر کجا بودم ، تو کافی بود یک لب تر کنی!
جان خود را با کمال میل می دادم فقط..
رفتی و اینجا مرا تنها رها کردی ؛ ولی!
در فراقت ؛ قلب خود را خوب سوزاندم فقط..
رفتی و بی معرفت ؛ روزی که برگردی به من ؛
در دل آغوش تو ای کاش میمردم فقط..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹²/⁰²
سروده شده در دقایقی قبل از افطار روز دوم ماه مبارک رمضان ✨ ؛
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
شما که دلبری از من ، برایت آسان است!
هوای جنگل ِچشمت ، شبیه گیلان است!
ببخش ، گر دل من ، هی هوای باران کرد ؛
که عاشقت پسری از دیار تهران است :)
بگو به مادرم این را یواشکی ، بانو!
که عشوه های تو از آن ِماست ؛ پنهان است :)
تو کوچکی و ظریفی و من بلند و دراز ؛
که قصهٔ من و تو ، عشقِ فیل و فنجان است :)
وَ افتخار من این است : شیعهٔ علی ام ؛
که عاشقانه ترین ، در میان ادیان است!
تقدّس ِتو در این عصرِ بیحجابی ها ؛
شبیه حضرت مریم در آل عمران است :)
نگاه کردن ِتو ، مثل یک عبادت شد ؛
وَ چشم های تو خود ، آیه آیه قرآن است ..
برای چادر زیبای بر سرت ، ای ماه!
ادای دِین من اینگونه بوسه باران است :)
که آفرینش ِتو ، جمع دلربایی هاست ؛
تمام ذوق ِخدا ، جلوه در یک انسان است...
برای شادی ِجانم ، خدا تو را داده . .
خدای خالق چشمانت اهل احسان است...
فدای حجب و حیایت شوم عزیزدلم!
تبسّم ِتو خودش کهکشان ِایمان است :)
قنوت و سجده و سجادّه ام ، به نام ِتو شد ؛
که رکن ِحُبِّ تو ، اصلی ترین ِارکان است :)
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت: ¹⁴⁰⁵/¹/²⁴
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
در مسجد و در بین مناجات ؛ دلم رفت ؛
وقتی که به من کرد مباهات ؛ دلم رفت .
سجاده گشودم که عبادت کنم اما ؛
بیچاره شدم.. بین عبادات ؛ دلم رفت! . .
دستم که بشدت شده مجروح ؛ ولی تا
پرسید که از وضع ِجراحات.. دلم رفت :)
بر پاکی و معصومیت ام خوب غضب کرد ؛
اینگونه مرا کرد مجازات ؛ دلم رفت :))
از نسل علی بودم و ممتد به ائمه ؛
عاشق شده ام مادر سادات!.. دلم رفت .
شیرین شد و فرهاد شدم بس که حیا داشت ؛
سربسته و بی حرف اضافات.. " دلم رفت " .
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰²/³¹
سروده شده در حین دعای کمیل ؛
و تجمعات شبانه ؛ 🌿🤍
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
مینشینم خاطراتت را مرتب میکنم ؛
چشم ِدل را از تماشایت لبالب میکنم ..
کنج ِمسجد در قنوتم عطر مستت میرسید ؛
هی تو را ؛ قلب تو را با خود ، مخاطب می کنم :)
در خیالم ؛ گوشهٔ محرابی و ؛ پیش منی!
خواهشاً دیگر نرو! ؛ من بی شما تب میکنم!..
با نبودت عالَمی دارم ؛ خوشم با عالمم!
با وصالت من فقط خود را معذب میکنم..
شرم دارم مثل غربیها ببوسم من تو را ؛
وقت بوسیدن ؛ دو چشم ِخویش را لب میکنم!
طول ِدلتنگی و قدِّ قلب و عرض ِعشق تو ؛
روزگارم را گذر در این مکعّب میکنم ..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/⁰²
سروده شده در شبی آرام 🤍✨ ؛
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
نو عروس ِعشق ؛ وقتی آمد او با رقص ها ؛
در دم ِحجله ؛ ز شوقش ؛ سر بریدم نفْس را !
عاشقی یعنی بدان " از هیچ هم پایین تری "
این چنین نابود شد با عشق ؛ خیل ِنقْص ها .
قلب من ؛ ای عشق! با قلبت چنان پیوند خورد ؛
عاشقانه در تپش افتاده امشب ، نبض ها .
دست در دست ِتو باشم باز هم می جنگم و ؛
با تو بودن اینچنین مغلوب کرده ترس را !
تا تو هستی با من از دنیا ندارم هیچ باک!
با تو ممکن می شود آری! محال و فرض ها..
نیست عاشق ؛ آنکه از معشوق می گوید ولی ؛
تاکنون هرگز نبوسیده ست او یک عکس را !
در دل ِمیخانهٔ ما ؛ عشق ؛ شرط اوّل است!
اولین مبحث ؛ جنون است ؛ اوّلین ِدرس ها .
آن سیَه پوش ِجوان را دیده ای! او عاشق است .
باز کن چشمان ِخود را! خوب بنگر شمس را ..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/⁰⁵/³¹
سروده شده در بامدادی عجیب! .
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
شب تولد بانوی کل کیهان است!
تمامی ِفلک از شوق او غزل خوان است .
و گفت حضرت حق با جهان : که فاطمه ام ؛
تجلّی ِهمهٔ آیه های قرآن است! .
پیامبر ؛ شده مبهوت ِحضرت کوثر ؛
بهشت هم به تماشای او شتابان است ..
شنیده ام که چه جشنی به پا شده امشب!
در این سماع ِکران ؛ بوتراب ؛ مهمان است..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/⁹/¹⁹
سروده شده در شب میلاد پر از نور و شادی ِحضرت فاطمه(س) | حوالی ساعت ⁵ عصر و در یک روز بشدت بارانی ☁️ .
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
یوسفی هستم که تو ، در قعر چاهم می کنی ؛
دوستت دارم ولی داری تباهم می کنی!
با جهانی شرم ؛ پرسیدی که : شغل ام چیست وُ ؛
مهربانم! ؛ با "صدایت" ؛ بی سلاحم می کنی :)
تا که گفتم پاسدارم! ذوق در چشمت دَوید ؛
باز هم مجنون ترین مَردِ سپاهم می کنی . .
از خجالت ؛ گونه هایت قرمز است وُ دیده ام :
دزدکی ، از گوشهٔ چادر ، نگاهم می کنی :)
ماه ِزیبایم! بگو اسرار چشمت چیست که ؛
دائماً با چشم هایت سر به راهم می کنی؟!..
مآهبانویم! تو هستی ثروت ِدنیای من!
آخرش با چشم هایت ؛ پادشاهم می کنی :)
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹⁰/⁰²
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
چشم هایت ؛ حال من را مثل مستان می کند ؛
ساده میگویم : مرا چون بُت پرستان می کند .
جنگل سبزِ دو چشمان تو شد گیلان ِمن ؛
چشم هایت هی مرا استان به استان می کند!
دست هایم را کمی در دست هایت ، گرم کن ؛
عشق ، گاهی دستم هایم را زمستان می کند :)
خوش به حال عاشقی که ، صبح هایش را فقط ؛
با نوازش های معشوقش ، گلستان می کند . .
دست در دستان محبوب جوانش ، صبح ها ؛
کودکش را راهی ِراه ِدبستان می کند :)
شب که شد ؛ با شب بخیرِ ماهرویی باحیا ؛
گرم ِآغوشش شده ؛ شب را شبستان می کند . .
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/¹¹
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
بیا بنشین کنارم دختر زیبای بابایی!
تو مثل مادرت هستی ؛ چه پیچیده ست موهایت..
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
خدا برای دو چشمت عجیب حوصله کرد ؛
زمان خلقت تو ؛ هر چه کرد معجزه کرد!
خدا که هر چه هنر داشت ؛ در دو چشم تو ریخت ؛
ز آفرینش تو ؛ عرش و فرش ؛ هلهله کرد .
مسیر زلف تو از عطر ماه ؛ پر شده است ؛
به موی تو نظری کرد و عشق ؛ سلسله کرد .
تجلّی صفت 'مظهرالجمیلی' تو . . !
خدا به گوش تو ؛ ' اللهُ نور' زمزمه کرد :)
و امر شد به ملائک ؛ ز عالم لاهوت ؛
و تا به ارض ؛ تو را صد فرشته بدرقه کرد!..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰¹/¹⁵
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
محراب میگذارد ؛
حرمت به چشم هایش!
دیوانه وار زیباست!
لعنت به چشمهایش! . .
بین نماز بودم ؛
آرامشم بهم خورد . .
وقتی که اقتدا کرد ؛
امّت به چشمهایش . .
در عرش کبریایی ؛
حتیٰ خود خدا هم ؛
میکرد روز خلقت ؛
دقت به چشمهایش . .
باران شدید میشد ؛
وقتی که راه میرفت . .
باران غیور میشد ؛
غیرت به چشمهایش!..
دیشب که احتمالاً ؛
عاشق شد آن خیابان!
یا عابری که خورده ؛
حسرت به چشمهایش..
تقصیر من نبوده . .
باور کنید زیباست!
هرلحظه غبطه خورده ؛
جنّت به چشمهایش!
او از تبار دریا ؛
با چشم آریایی . .
این سرزمین ندارد
قدمت به چشم هایش!
در کوچههای گیلان ؛
او انقلاب کرده . .
وابسته شد تماماً ؛
نهضت به چشمهایش..
لبخند زد به شاعر ؛
با ذوق خاصّی گفت :
"میآید ای مسلمان ؛
شعرت به چشمهایش.."
گر شعرهای من را ؛
اینقدر دوست دارید ؛
خوبی ز من نبوده..
رحمت به چشمهایش!
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/¹¹
سروده شده در شبی که ماه ؛
به طرز عجیبی زیبا بود 🌿🤍 .
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
تو گوشه گیرِ دلم هستی انزوا داری!
به درد دلبری از من ، تو ابتلا داری :)
قد بلند مرا هی بهانه کردی تو ؛
زمان بوسه فقط ترس از ارتفاع داری :)
رفیق های تو ، دست تو را که می گیرند!
ز دست های من اینگونه امتناع داری ؟!
خودم خجالتی ام ، تو ، خجالتی تر که :)
حیا و شرم عجیبی از ابتدا داری...
و چشم های تو ، یک آرش کمان گیر است ؛
به قلب کوچک من ، تیر بی خطا داری :)
به شرم گفتی عزیزم بیا در آغوشم ؛
همیشه وقت بغل ، میل اختفا داری :)
بدان عزیزدلم ؛ در میان قلب حقیر ،
تو فرق داری از اول!... تو ماجرا داری :)
سر نماز ، دلم قنج می رود از شوق ؛
که پشت من ، تو به اینجانب اقتدا داری :)
زمان خواندن قرآن ، تو پشت در هستی!
که در قرائت من ، شوق ِاستماع داری :)
و شعر های حقیر ، از ازل به نام ِتو شد ؛
به قلّه های دلم ، شوق ِارتقا داری...
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/¹/²³
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.