eitaa logo
اَلعَبْد ؛
627 دنبال‌کننده
43 عکس
2 ویدیو
0 فایل
بِسمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیم؛ . عالم محضر خداست ؛ در محضر خدا ، گناه نکنیم... اَعوذُ بِکَ مِن هَویٰ نفسی... . _ کپی ِاشعارم و نوشته هام ؟ + نه ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد . . _ کپی ِبقیهٔ مطالب کانال و عکسها ؟ + حلاله ؛ با ذکر یک صلوات بر محمد و آل محمد .
مشاهده در ایتا
دانلود
. رو به رویت خط به خط از عشق می‌خواندم فقط ؛ خوب می‌دانی خودت ؛ من با تو می‌ماندم فقط! من که در این شهر ؛ زیبارو ترین بودم ولی ؛ از نگاهم هر کسی را جز تو می‌راندم فقط.. هر کجا بودم ، تو کافی بود یک لب تر کنی! جان خود را با کمال میل می دادم فقط.. رفتی و اینجا مرا تنها رها کردی ؛ ولی! در فراقت ؛ قلب خود را خوب سوزاندم فقط.. رفتی و بی معرفت ؛ روزی که برگردی به من ؛ در دل آغوش تو ای کاش می‌مردم فقط.. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹²/⁰² سروده شده در دقایقی قبل از افطار روز دوم ماه مبارک رمضان ✨ ؛ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. شما که دلبری از من ، برایت آسان است! هوای جنگل ِچشمت ، شبیه گیلان است! ببخش ، گر دل من ، هی هوای باران کرد ؛ که عاشقت پسری از دیار تهران است :) بگو به مادرم این را یواشکی ، بانو! که عشوه های تو از آن ِماست ؛ پنهان است :) تو کوچکی و ظریفی و من بلند و دراز ؛ که قصهٔ من و تو ، عشقِ فیل و فنجان است :) وَ افتخار من این است : شیعهٔ علی ام ؛ که عاشقانه ترین ، در میان ادیان است! تقدّس ِتو در این عصرِ بی‌حجابی ها ؛ شبیه حضرت مریم در آل عمران است :) نگاه کردن ِتو ، مثل یک عبادت شد ؛ وَ چشم های تو خود ، آیه آیه قرآن است .. برای چادر زیبای بر سرت ، ای ماه! ادای دِین من اینگونه بوسه باران است :) که آفرینش ِتو ، جمع دلربایی هاست ؛ تمام ذوق ِخدا ، جلوه در یک انسان است... برای شادی ِجانم ، خدا تو را داده . . خدای خالق چشمانت اهل احسان است... فدای حجب و حیایت شوم عزیزدلم! تبسّم ِتو خودش کهکشان ِایمان است :) قنوت و سجده و سجادّه ام ، به نام ِتو شد ؛ که رکن ِحُبِّ تو ، اصلی ترین ِارکان است :) _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت: ¹⁴⁰⁵/¹/²⁴ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. در مسجد و در بین مناجات ؛ دلم رفت ؛ وقتی که به من کرد مباهات ؛ دلم رفت . سجاده گشودم که عبادت کنم اما ؛ بیچاره شدم.. بین عبادات ؛ دلم رفت! . . دستم که بشدت شده مجروح ؛ ولی تا پرسید که از وضع ِجراحات.. دلم رفت :) بر پاکی و معصومیت ام خوب غضب کرد ؛ اینگونه مرا کرد مجازات ؛ دلم رفت :)) از نسل علی بودم و ممتد به ائمه ؛ عاشق شده ام مادر سادات!.. دلم رفت . شیرین شد و فرهاد شدم بس که حیا داشت ؛ سربسته و بی حرف اضافات.. " دلم رفت " . _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰²/³¹ سروده شده در حین دعای کمیل ؛ و تجمعات شبانه ؛ 🌿🤍 [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. می‌نشینم خاطراتت را مرتب می‌کنم ؛ چشم ِدل را از تماشایت لبالب می‌کنم .. کنج ِمسجد در قنوتم عطر مستت می‌رسید ؛ هی تو را ؛ قلب تو را با خود ، مخاطب می کنم :) در خیالم ؛ گوشهٔ محرابی و ؛ پیش منی! خواهشاً دیگر نرو! ؛ من بی شما تب می‌کنم!.. با نبودت عالَمی دارم ؛ خوشم با عالمم! با وصالت من فقط خود را معذب می‌کنم.. شرم دارم مثل غربی‌ها ببوسم من تو را ؛ وقت بوسیدن ؛ دو چشم ِخویش را لب می‌کنم! طول ِدلتنگی و قدِّ قلب و عرض ِعشق تو ؛ روزگارم را گذر در این مکعّب می‌کنم .. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/⁰² سروده شده در شبی آرام 🤍✨ ؛ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. نو عروس ِعشق ؛ وقتی آمد او با رقص ها ؛ در دم ِحجله ؛ ز شوقش ؛ سر بریدم نفْس را ! عاشقی یعنی بدان " از هیچ هم پایین تری " این چنین نابود شد با عشق ؛ خیل ِنقْص ها . قلب من ؛ ای عشق! با قلبت چنان پیوند خورد ؛ عاشقانه در تپش افتاده امشب ، نبض ها . دست در دست ِتو باشم باز هم می جنگم و ؛ با تو بودن اینچنین مغلوب کرده ترس را ! تا تو هستی با من از دنیا ندارم هیچ باک! با تو ممکن می شود آری! محال و فرض ها.. نیست عاشق ؛ آنکه از معشوق می گوید ولی ؛ تاکنون هرگز نبوسیده ست او یک عکس را ! در دل ِمیخانهٔ ما ؛ عشق ؛ شرط اوّل است! اولین مبحث ؛ جنون است ؛ اوّلین ِدرس ها . آن سیَه پوش ِجوان را دیده ای! او عاشق است . باز کن چشمان ِخود را! خوب بنگر شمس را .. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/⁰⁵/³¹ سروده شده در بامدادی عجیب! . [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. شب تولد بانوی کل کیهان است! تمامی ِفلک از شوق او غزل خوان است . و گفت حضرت حق با جهان : که فاطمه ام ؛ تجلّی ِهمهٔ آیه های قرآن است! . پیامبر ؛ شده مبهوت ِحضرت کوثر ؛ بهشت هم به تماشای او شتابان است .‌. شنیده ام که چه جشنی به پا شده امشب! در این سماع ِکران ؛ بوتراب ؛ مهمان است.. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/⁹/¹⁹ سروده شده در شب میلاد پر از نور و شادی ِحضرت فاطمه(س) | حوالی ساعت ⁵ عصر و در یک روز بشدت بارانی ☁️ . [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. یوسفی هستم که تو ، در قعر چاهم می کنی ؛ دوستت دارم ولی داری تباهم می کنی! با جهانی شرم ؛ پرسیدی که : شغل ام چیست وُ ؛ مهربانم! ؛ با "صدایت" ؛ بی سلاحم می کنی :) تا که گفتم پاسدارم! ذوق در چشمت دَوید ؛ باز هم مجنون ترین مَردِ سپاهم می کنی . . از خجالت ؛ گونه هایت قرمز است وُ دیده ام : دزدکی ، از گوشهٔ چادر ، نگاهم می کنی :) ماه ِزیبایم! بگو اسرار چشمت چیست که ؛ دائماً با چشم هایت سر به راهم می کنی؟!.. مآهبانویم! تو هستی ثروت ِدنیای من! آخرش با چشم هایت ؛ پادشاهم می کنی :) _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹⁰/⁰² [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. چشم هایت ؛ حال من را مثل مستان می کند ؛ ساده می‌گویم : مرا چون بُت پرستان می کند . جنگل سبزِ دو چشمان تو شد گیلان ِمن ؛ چشم هایت هی مرا استان به استان می کند! دست هایم را کمی در دست هایت ، گرم کن ؛ عشق ، گاهی دستم هایم را زمستان می کند :) خوش به حال عاشقی که ، صبح هایش را فقط ؛ با نوازش های معشوقش ، گلستان می کند .‌ . دست در دستان محبوب جوانش ، صبح ها ؛ کودکش را راهی ِراه ِدبستان می کند :) شب که شد ؛ با شب بخیرِ ماهرویی باحیا ؛ گرم ِآغوشش شده ؛ شب را شبستان می کند . ‌. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/¹¹ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. بیا بنشین کنارم دختر زیبای بابایی! تو مثل مادرت هستی ؛ چه پیچیده ست موهایت.. _ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛ _ اَلعَبْد ؛ .
. خدا برای دو چشمت عجیب حوصله کرد ؛ زمان خلقت تو‌ ؛ هر چه کرد معجزه کرد! خدا که هر چه هنر داشت ؛ در دو‌ چشم تو ریخت ؛ ز آفرینش تو ؛ عرش و فرش ؛ هلهله کرد . مسیر زلف تو از عطر ماه ؛ پر شده است ؛ به موی تو نظری کرد و عشق ؛ سلسله کرد . تجلّی صفت 'مظهرالجمیلی' تو . . ! خدا به گوش تو ؛ ' اللهُ نور' زمزمه کرد :) و امر شد به ملائک ؛ ز عالم لاهوت ؛ و تا به ارض ؛ تو را صد فرشته بدرقه کرد!.. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰¹/¹⁵ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. محراب می‌گذارد ؛ حرمت به چشم هایش! دیوانه وار زیباست! لعنت به چشم‌هایش! . . بین نماز بودم ؛ آرامشم بهم خورد . . وقتی که اقتدا کرد ؛ امّت به چشم‌هایش . . در عرش کبریایی ؛ حتیٰ خود خدا هم ؛ می‌کرد روز خلقت ؛ دقت به چشم‌هایش . . باران شدید می‌شد ؛ وقتی که راه می‌رفت . . باران غیور می‌شد ؛ غیرت به چشم‌هایش!.. دیشب که احتمالاً ؛ عاشق شد آن خیابان! یا عابری که خورده ؛ حسرت به چشم‌هایش.. تقصیر من نبوده . . باور کنید زیباست! هرلحظه غبطه خورده ؛ جنّت به چشم‌هایش! او از تبار دریا ؛ با چشم آریایی . . این سرزمین ندارد قدمت به چشم هایش! در کوچه‌های گیلان ؛ او انقلاب کرده . . وابسته شد تماماً ؛ نهضت به چشم‌هایش.. لبخند زد به شاعر ؛ با ذوق خاصّی گفت : "می‌آید ای مسلمان ؛ شعرت به چشم‌هایش.." گر شعرهای من را ؛ اینقدر دوست دارید ؛ خوبی ز من نبوده.. رحمت به چشم‌هایش! _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/¹¹ سروده شده در شبی که ماه ؛ به طرز عجیبی زیبا بود 🌿🤍 . [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. تو گوشه گیرِ دلم هستی انزوا داری! به درد دلبری از من ، تو ابتلا داری :) قد بلند مرا هی بهانه کردی تو ؛ زمان بوسه فقط ترس از ارتفاع داری :) رفیق های تو ، دست تو را که می گیرند! ز دست های من اینگونه امتناع داری ؟! خودم خجالتی ام ، تو ، خجالتی تر که :) حیا و شرم عجیبی از ابتدا داری... و چشم های تو ، یک آرش کمان گیر است ؛ به قلب کوچک من ، تیر بی خطا داری :) به شرم گفتی عزیزم بیا در آغوشم ؛ همیشه وقت بغل ، میل اختفا داری :) بدان عزیزدلم ؛ در میان قلب حقیر ، تو فرق داری از اول!... تو ماجرا داری :) سر نماز ، دلم قنج می رود از شوق ؛ که پشت من ، تو به اینجانب اقتدا داری :) زمان خواندن قرآن ، تو پشت در هستی! که در قرائت من ، شوق ِاستماع داری :) و شعر های حقیر ، از ازل به نام ِتو شد ؛ به قلّه های دلم ، شوق ِارتقا داری... _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/¹/²³ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .