من سائل توام ای سفینة النجاة!
اومدم ازت دیدار تو رو بخوام!
اومدم ازت کربلا بخوام .
روم نمیشه بگم چقدر گناه کردم و چقدر از سر مهربونیت گناهای من و از چشمای شیعیانت پوشوندی .
به اضطرار اون لحظه ای که علی ِشش ماهه ت رو دستات دست و پا میزد و خونش رو به آسمان نشان دادی و یک قطره هم از اون خون به زمین برنگشت .