eitaa logo
اَلعَبْد ؛
627 دنبال‌کننده
43 عکس
2 ویدیو
0 فایل
بِسمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیم؛ . عالم محضر خداست ؛ در محضر خدا ، گناه نکنیم . اَعوذُ بِکَ مِن هَویٰ نفسی . . . _ کپی اشعارم ؟! + کپی نه شیعهٔ مرتضیٰ علی! ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد . . .
مشاهده در ایتا
دانلود
. نو عروس ِعشق ؛ وقتی آمد او با رقص ها ؛ در دم ِحجله ؛ ز شوقش ؛ سر بریدم نفْس را ! عاشقی یعنی بدان " از هیچ هم پایین تری " این چنین نابود شد با عشق ؛ خیل ِنقْص ها . قلب من ؛ ای عشق! با قلبت چنان پیوند خورد ؛ عاشقانه در تپش افتاده امشب ، نبض ها . دست در دست ِتو باشم باز هم می جنگم و ؛ با تو بودن اینچنین مغلوب کرده ترس را ! تا تو هستی با من از دنیا ندارم هیچ باک! با تو ممکن می شود آری! محال و فرض ها.. نیست عاشق ؛ آنکه از معشوق می گوید ولی ؛ تاکنون هرگز نبوسیده ست او یک عکس را ! در دل ِمیخانهٔ ما ؛ عشق ؛ شرط اوّل است! اولین مبحث ؛ جنون است ؛ اوّلین ِدرس ها . آن سیَه پوش ِجوان را دیده ای! او عاشق است . باز کن چشمان ِخود را! خوب بنگر شمس را .. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/⁰⁵/³¹ سروده شده در بامدادی عجیب! . [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. شب تولد بانوی کل کیهان است! تمامی ِفلک از شوق او غزل خوان است . و گفت حضرت حق با جهان : که فاطمه ام ؛ تجلّی ِهمهٔ آیه های قرآن است! . پیامبر ؛ شده مبهوت ِحضرت کوثر ؛ بهشت هم به تماشای او شتابان است .‌. شنیده ام که چه جشنی به پا شده امشب! در این سماع ِکران ؛ بوتراب ؛ مهمان است.. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/⁹/¹⁹ سروده شده در شب میلاد پر از نور و شادی ِحضرت فاطمه(س) | حوالی ساعت ⁵ عصر و در یک روز بشدت بارانی ☁️ . [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. یوسفی هستم که تو ، در قعر چاهم می کنی ؛ دوستت دارم ولی داری تباهم می کنی! با جهانی شرم ؛ پرسیدی که : شغل ام چیست وُ ؛ مهربانم! ؛ با "صدایت" ؛ بی سلاحم می کنی :) تا که گفتم پاسدارم! ذوق در چشمت دَوید ؛ باز هم مجنون ترین مَردِ سپاهم می کنی . . از خجالت ؛ گونه هایت قرمز است وُ دیده ام : دزدکی ، از گوشهٔ چادر ، نگاهم می کنی :) ماه ِزیبایم! بگو اسرار چشمت چیست که ؛ دائماً با چشم هایت سر به راهم می کنی؟!.. مآهبانویم! تو هستی ثروت ِدنیای من! آخرش با چشم هایت ؛ پادشاهم می کنی :) _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹⁰/⁰² [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. چشم هایت ؛ حال من را مثل مستان می کند ؛ ساده می‌گویم : مرا چون بُت پرستان می کند . جنگل سبزِ دو چشمان تو شد گیلان ِمن ؛ چشم هایت هی مرا استان به استان می کند! دست هایم را کمی در دست هایت ، گرم کن ؛ عشق ، گاهی دستم هایم را زمستان می کند :) خوش به حال عاشقی که ، صبح هایش را فقط ؛ با نوازش های معشوقش ، گلستان می کند .‌ . دست در دستان محبوب جوانش ، صبح ها ؛ کودکش را راهی ِراه ِدبستان می کند :) شب که شد ؛ با شب بخیرِ ماهرویی باحیا ؛ گرم ِآغوشش شده ؛ شب را شبستان می کند . ‌. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/¹¹ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. بیا بنشین کنارم دختر زیبای بابایی! تو مثل مادرت هستی ؛ چه پیچیده ست موهایت.. _ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛ _ اَلعَبْد ؛ .
. خدا برای دو چشمت عجیب حوصله کرد ؛ زمان خلقت تو‌ ؛ هر چه کرد معجزه کرد! خدا که هر چه هنر داشت ؛ در دو‌ چشم تو ریخت ؛ ز آفرینش تو ؛ عرش و فرش ؛ هلهله کرد . مسیر زلف تو از عطر ماه ؛ پر شده است ؛ به موی تو نظری کرد و عشق ؛ سلسله کرد . تجلّی صفت 'مظهرالجمیلی' تو . . ! خدا به گوش تو ؛ ' اللهُ نور' زمزمه کرد :) و امر شد به ملائک ؛ ز عالم لاهوت ؛ و تا به ارض ؛ تو را صد فرشته بدرقه کرد!.. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰¹/¹⁵ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. محراب می‌گذارد ؛ حرمت به چشم هایش! دیوانه وار زیباست! لعنت به چشم‌هایش! . . بین نماز بودم ؛ آرامشم بهم خورد . . وقتی که اقتدا کرد ؛ امّت به چشم‌هایش . . در عرش کبریایی ؛ حتیٰ خود خدا هم ؛ می‌کرد روز خلقت ؛ دقت به چشم‌هایش . . باران شدید می‌شد ؛ وقتی که راه می‌رفت . . باران غیور می‌شد ؛ غیرت به چشم‌هایش!.. دیشب که احتمالاً ؛ عاشق شد آن خیابان! یا عابری که خورده ؛ حسرت به چشم‌هایش.. تقصیر من نبوده . . باور کنید زیباست! هرلحظه غبطه خورده ؛ جنّت به چشم‌هایش! او از تبار دریا ؛ با چشم آریایی . . این سرزمین ندارد قدمت به چشم هایش! در کوچه‌های گیلان ؛ او انقلاب کرده . . وابسته شد تماماً ؛ نهضت به چشم‌هایش.. لبخند زد به شاعر ؛ با ذوق خاصّی گفت : "می‌آید ای مسلمان ؛ شعرت به چشم‌هایش.." گر شعرهای من را ؛ اینقدر دوست دارید ؛ خوبی ز من نبوده.. رحمت به چشم‌هایش! _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/¹¹ سروده شده در شبی که ماه ؛ به طرز عجیبی زیبا بود 🌿🤍 . [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. تو گوشه گیرِ دلم هستی انزوا داری! به درد دلبری از من ، تو ابتلا داری :) قد بلند مرا هی بهانه کردی تو ؛ زمان بوسه فقط ترس از ارتفاع داری :) رفیق های تو ، دست تو را که می گیرند! ز دست های من اینگونه امتناع داری ؟! خودم خجالتی ام ، تو ، خجالتی تر که :) حیا و شرم عجیبی از ابتدا داری... و چشم های تو ، یک آرش کمان گیر است ؛ به قلب کوچک من ، تیر بی خطا داری :) به شرم گفتی عزیزم بیا در آغوشم ؛ همیشه وقت بغل ، میل اختفا داری :) بدان عزیزدلم ؛ در میان قلب حقیر ، تو فرق داری از اول!... تو ماجرا داری :) سر نماز ، دلم قنج می رود از شوق ؛ که پشت من ، تو به اینجانب اقتدا داری :) زمان خواندن قرآن ، تو پشت در هستی! که در قرائت من ، شوق ِاستماع داری :) و شعر های حقیر ، از ازل به نام ِتو شد ؛ به قلّه های دلم ، شوق ِارتقا داری... _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/¹/²³ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. سپرده ام دل و جان را به آن امین نجف! مرا به خاک سپارید به آئین نجف . . تنفّس ام همه نور است در هوای نجف ؛ معطّر ام به همان عطر راستین نجف . . خدا ز عرش معلّیٰ به جبرئیلش گفت : علی شود اسدالله ؛ در قرین نجف . . حلاوت است علی ؛ شمس ِعالم است علی ؛ عسل نبوده به شیرینی ِدهین ِنجف . . اگر علی‌ست ترازوی وزن ِایمانم! دلا ببین که چه سنگین شده‌ست تین ِنجف! به روز حشر ؛ که مردم ز ترس می‌لرزند ؛ نترس ای دل اگر دین توست ؛ دین نجف! و روز اوّل ِخلقت ؛ نوشت میکائیل به روی قلب من "از ابتدا مکین ِنجف".. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/¹⁴ | مصادف با ¹⁸ ذی الحجه ¹⁴⁴⁷ و روز عید غدیر مولا امیرالمؤمنین . سروده شده در نیمه شبی سرشار از شعف! [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. دست‌هایت را گرفتم ؛ غرق در بوسیدنم! از گلستان ِلبت ؛ در حالت گل چیدنم! از همین حالا ، منم سرباز تو ؛ بانوی من! با هر آن‌کس با تو دشمن بود من هم دشمنم! ای که لبخندت تمام هستی و دنیای من با تماشای نگاهت تا همیشه روشنم . ایستادی با هزاران شرم رو در روی من! گونه‌هایت سرخ شد ؛ همرنگ با پیراهنم! رو به من آغوش وا کردی و من مجنون شدم از همان لحظه که آغوش ِشما شد میهنم .. عاشقم! عاشق تر از آنکه تصوّر می‌کنی! عشق ، زنجیری نهاده تا ابد بر گردنم . . _ شاعر : اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/²² [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. به عشق دختری از خویش هم بریدم من ! در این مسیر ؛ چه دردی به جان خریدم من . . از آن دمی که شدم صید عشق ؛ موّاج ام! کبوتری شدم از صحن دل ؛ پریدم من :) سپرده ماه ِبلندی به آسمان ِدلم . . ! اگر چه چهره ای از ماه خود ندیدم من :) کجاست عقل ببیند که مستم از عشقش ؟! روانی اش شده‌ام! حبل ِبی وریدم من . . رسیده کارِ دلم تا به گریه‌های قنوت ؛ که رو به روی خدا ؛ آه می‌کشیدم من . سحابی ِدل ِما ؛ از ستاره ها پر شد ؛ از آن شبی که به دنبال او دویدم من . . _ شاعر : اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/²² سروده شده در شبی که بسیار دلتنگ بودم ! [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. رنگ نسکافه به چشمان تو غالب شده است ؛ قلب ما را همگی بُرده و صاحب شده است! روز خلقت که خدا تا نظرم را پرسید ؛ فقط از شرم ِتو گفتم : "متناسب شده است! " تپش قلب من از شدت زیبایی توست! جمع ِزیبایی ِیکجاست که جالب شده است :) پس از آن بعله ی کِش دارِ سر سفره‌ی عقد ؛ دست‌هایم سوی موهای تو راغب شده است .. اول ، آغوش ؛ سپس رقص ؛ و حین اش بوسه! وای بر عشق! که در بند ِمراتب شده است :) اصلاً از باب ِهمین بوسه ؛ روایت داریم : " نیک بوسیدن ِلب‌های تو واجب شده است " چشم‌هایت صد و دَه حضرت مریم دارد ! در کلیسای دلم ؛ اوست که راهب شده است :) _ شاعر : اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/²³ سروده شده در شبی سرشار از ذوق! [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .