.
نو عروس ِعشق ؛ وقتی آمد او با رقص ها ؛
در دم ِحجله ؛ ز شوقش ؛ سر بریدم نفْس را !
عاشقی یعنی بدان " از هیچ هم پایین تری "
این چنین نابود شد با عشق ؛ خیل ِنقْص ها .
قلب من ؛ ای عشق! با قلبت چنان پیوند خورد ؛
عاشقانه در تپش افتاده امشب ، نبض ها .
دست در دست ِتو باشم باز هم می جنگم و ؛
با تو بودن اینچنین مغلوب کرده ترس را !
تا تو هستی با من از دنیا ندارم هیچ باک!
با تو ممکن می شود آری! محال و فرض ها..
نیست عاشق ؛ آنکه از معشوق می گوید ولی ؛
تاکنون هرگز نبوسیده ست او یک عکس را !
در دل ِمیخانهٔ ما ؛ عشق ؛ شرط اوّل است!
اولین مبحث ؛ جنون است ؛ اوّلین ِدرس ها .
آن سیَه پوش ِجوان را دیده ای! او عاشق است .
باز کن چشمان ِخود را! خوب بنگر شمس را ..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/⁰⁵/³¹
سروده شده در بامدادی عجیب! .
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
شب تولد بانوی کل کیهان است!
تمامی ِفلک از شوق او غزل خوان است .
و گفت حضرت حق با جهان : که فاطمه ام ؛
تجلّی ِهمهٔ آیه های قرآن است! .
پیامبر ؛ شده مبهوت ِحضرت کوثر ؛
بهشت هم به تماشای او شتابان است ..
شنیده ام که چه جشنی به پا شده امشب!
در این سماع ِکران ؛ بوتراب ؛ مهمان است..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/⁹/¹⁹
سروده شده در شب میلاد پر از نور و شادی ِحضرت فاطمه(س) | حوالی ساعت ⁵ عصر و در یک روز بشدت بارانی ☁️ .
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
یوسفی هستم که تو ، در قعر چاهم می کنی ؛
دوستت دارم ولی داری تباهم می کنی!
با جهانی شرم ؛ پرسیدی که : شغل ام چیست وُ ؛
مهربانم! ؛ با "صدایت" ؛ بی سلاحم می کنی :)
تا که گفتم پاسدارم! ذوق در چشمت دَوید ؛
باز هم مجنون ترین مَردِ سپاهم می کنی . .
از خجالت ؛ گونه هایت قرمز است وُ دیده ام :
دزدکی ، از گوشهٔ چادر ، نگاهم می کنی :)
ماه ِزیبایم! بگو اسرار چشمت چیست که ؛
دائماً با چشم هایت سر به راهم می کنی؟!..
مآهبانویم! تو هستی ثروت ِدنیای من!
آخرش با چشم هایت ؛ پادشاهم می کنی :)
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹⁰/⁰²
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
#غزل
_ اَلعَبْد ؛
.
.
چشم هایت ؛ حال من را مثل مستان می کند ؛
ساده میگویم : مرا چون بُت پرستان می کند .
جنگل سبزِ دو چشمان تو شد گیلان ِمن ؛
چشم هایت هی مرا استان به استان می کند!
دست هایم را کمی در دست هایت ، گرم کن ؛
عشق ، گاهی دستم هایم را زمستان می کند :)
خوش به حال عاشقی که ، صبح هایش را فقط ؛
با نوازش های معشوقش ، گلستان می کند . .
دست در دستان محبوب جوانش ، صبح ها ؛
کودکش را راهی ِراه ِدبستان می کند :)
شب که شد ؛ با شب بخیرِ ماهرویی باحیا ؛
گرم ِآغوشش شده ؛ شب را شبستان می کند . .
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/¹¹
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
بیا بنشین کنارم دختر زیبای بابایی!
تو مثل مادرت هستی ؛ چه پیچیده ست موهایت..
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
خدا برای دو چشمت عجیب حوصله کرد ؛
زمان خلقت تو ؛ هر چه کرد معجزه کرد!
خدا که هر چه هنر داشت ؛ در دو چشم تو ریخت ؛
ز آفرینش تو ؛ عرش و فرش ؛ هلهله کرد .
مسیر زلف تو از عطر ماه ؛ پر شده است ؛
به موی تو نظری کرد و عشق ؛ سلسله کرد .
تجلّی صفت 'مظهرالجمیلی' تو . . !
خدا به گوش تو ؛ ' اللهُ نور' زمزمه کرد :)
و امر شد به ملائک ؛ ز عالم لاهوت ؛
و تا به ارض ؛ تو را صد فرشته بدرقه کرد!..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰¹/¹⁵
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
محراب میگذارد ؛
حرمت به چشم هایش!
دیوانه وار زیباست!
لعنت به چشمهایش! . .
بین نماز بودم ؛
آرامشم بهم خورد . .
وقتی که اقتدا کرد ؛
امّت به چشمهایش . .
در عرش کبریایی ؛
حتیٰ خود خدا هم ؛
میکرد روز خلقت ؛
دقت به چشمهایش . .
باران شدید میشد ؛
وقتی که راه میرفت . .
باران غیور میشد ؛
غیرت به چشمهایش!..
دیشب که احتمالاً ؛
عاشق شد آن خیابان!
یا عابری که خورده ؛
حسرت به چشمهایش..
تقصیر من نبوده . .
باور کنید زیباست!
هرلحظه غبطه خورده ؛
جنّت به چشمهایش!
او از تبار دریا ؛
با چشم آریایی . .
این سرزمین ندارد
قدمت به چشم هایش!
در کوچههای گیلان ؛
او انقلاب کرده . .
وابسته شد تماماً ؛
نهضت به چشمهایش..
لبخند زد به شاعر ؛
با ذوق خاصّی گفت :
"میآید ای مسلمان ؛
شعرت به چشمهایش.."
گر شعرهای من را ؛
اینقدر دوست دارید ؛
خوبی ز من نبوده..
رحمت به چشمهایش!
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/¹¹
سروده شده در شبی که ماه ؛
به طرز عجیبی زیبا بود 🌿🤍 .
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
تو گوشه گیرِ دلم هستی انزوا داری!
به درد دلبری از من ، تو ابتلا داری :)
قد بلند مرا هی بهانه کردی تو ؛
زمان بوسه فقط ترس از ارتفاع داری :)
رفیق های تو ، دست تو را که می گیرند!
ز دست های من اینگونه امتناع داری ؟!
خودم خجالتی ام ، تو ، خجالتی تر که :)
حیا و شرم عجیبی از ابتدا داری...
و چشم های تو ، یک آرش کمان گیر است ؛
به قلب کوچک من ، تیر بی خطا داری :)
به شرم گفتی عزیزم بیا در آغوشم ؛
همیشه وقت بغل ، میل اختفا داری :)
بدان عزیزدلم ؛ در میان قلب حقیر ،
تو فرق داری از اول!... تو ماجرا داری :)
سر نماز ، دلم قنج می رود از شوق ؛
که پشت من ، تو به اینجانب اقتدا داری :)
زمان خواندن قرآن ، تو پشت در هستی!
که در قرائت من ، شوق ِاستماع داری :)
و شعر های حقیر ، از ازل به نام ِتو شد ؛
به قلّه های دلم ، شوق ِارتقا داری...
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/¹/²³
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
سپرده ام دل و جان را به آن امین نجف!
مرا به خاک سپارید به آئین نجف . .
تنفّس ام همه نور است در هوای نجف ؛
معطّر ام به همان عطر راستین نجف . .
خدا ز عرش معلّیٰ به جبرئیلش گفت :
علی شود اسدالله ؛ در قرین نجف . .
حلاوت است علی ؛ شمس ِعالم است علی ؛
عسل نبوده به شیرینی ِدهین ِنجف . .
اگر علیست ترازوی وزن ِایمانم!
دلا ببین که چه سنگین شدهست تین ِنجف!
به روز حشر ؛ که مردم ز ترس میلرزند ؛
نترس ای دل اگر دین توست ؛ دین نجف!
و روز اوّل ِخلقت ؛ نوشت میکائیل
به روی قلب من "از ابتدا مکین ِنجف"..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/¹⁴ |
مصادف با ¹⁸ ذی الحجه ¹⁴⁴⁷ و روز عید غدیر مولا امیرالمؤمنین .
سروده شده در نیمه شبی سرشار از شعف!
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
دستهایت را گرفتم ؛ غرق در بوسیدنم!
از گلستان ِلبت ؛ در حالت گل چیدنم!
از همین حالا ، منم سرباز تو ؛ بانوی من!
با هر آنکس با تو دشمن بود من هم دشمنم!
ای که لبخندت تمام هستی و دنیای من
با تماشای نگاهت تا همیشه روشنم .
ایستادی با هزاران شرم رو در روی من!
گونههایت سرخ شد ؛ همرنگ با پیراهنم!
رو به من آغوش وا کردی و من مجنون شدم
از همان لحظه که آغوش ِشما شد میهنم ..
عاشقم! عاشق تر از آنکه تصوّر میکنی!
عشق ، زنجیری نهاده تا ابد بر گردنم . .
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/²²
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
به عشق دختری از خویش هم بریدم من !
در این مسیر ؛ چه دردی به جان خریدم من . .
از آن دمی که شدم صید عشق ؛ موّاج ام!
کبوتری شدم از صحن دل ؛ پریدم من :)
سپرده ماه ِبلندی به آسمان ِدلم . . !
اگر چه چهره ای از ماه خود ندیدم من :)
کجاست عقل ببیند که مستم از عشقش ؟!
روانی اش شدهام! حبل ِبی وریدم من . .
رسیده کارِ دلم تا به گریههای قنوت ؛
که رو به روی خدا ؛ آه میکشیدم من .
سحابی ِدل ِما ؛ از ستاره ها پر شد ؛
از آن شبی که به دنبال او دویدم من . .
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/²²
سروده شده در شبی که بسیار دلتنگ بودم !
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
رنگ نسکافه به چشمان تو غالب شده است ؛
قلب ما را همگی بُرده و صاحب شده است!
روز خلقت که خدا تا نظرم را پرسید ؛
فقط از شرم ِتو گفتم : "متناسب شده است! "
تپش قلب من از شدت زیبایی توست!
جمع ِزیبایی ِیکجاست که جالب شده است :)
پس از آن بعله ی کِش دارِ سر سفرهی عقد ؛
دستهایم سوی موهای تو راغب شده است ..
اول ، آغوش ؛ سپس رقص ؛ و حین اش بوسه!
وای بر عشق! که در بند ِمراتب شده است :)
اصلاً از باب ِهمین بوسه ؛ روایت داریم :
" نیک بوسیدن ِلبهای تو واجب شده است "
چشمهایت صد و دَه حضرت مریم دارد !
در کلیسای دلم ؛ اوست که راهب شده است :)
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/²³
سروده شده در شبی سرشار از ذوق!
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.