.
تو گوشه گیرِ دلم هستی انزوا داری!
به درد دلبری از من ، تو ابتلا داری :)
قد بلند مرا هی بهانه کردی تو ؛
زمان بوسه فقط ترس از ارتفاع داری :)
رفیق های تو ، دست تو را که می گیرند!
ز دست های من اینگونه امتناع داری ؟!
خودم خجالتی ام ، تو ، خجالتی تر که :)
حیا و شرم عجیبی از ابتدا داری...
و چشم های تو ، یک آرش کمان گیر است ؛
به قلب کوچک من ، تیر بی خطا داری :)
به شرم گفتی عزیزم بیا در آغوشم ؛
همیشه وقت بغل ، میل اختفا داری :)
بدان عزیزدلم ؛ در میان قلب حقیر ،
تو فرق داری از اول!... تو ماجرا داری :)
سر نماز ، دلم قنج می رود از شوق ؛
که پشت من ، تو به اینجانب اقتدا داری :)
زمان خواندن قرآن ، تو پشت در هستی!
که در قرائت من ، شوق ِاستماع داری :)
و شعر های حقیر ، از ازل به نام ِتو شد ؛
به قلّه های دلم ، شوق ِارتقا داری...
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/¹/²³
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
سپرده ام دل و جان را به آن امین نجف!
مرا به خاک سپارید به آئین نجف . .
تنفّس ام همه نور است در هوای نجف ؛
معطّر ام به همان عطر راستین نجف . .
خدا ز عرش معلّیٰ به جبرئیلش گفت :
علی شود اسدالله ؛ در قرین نجف . .
حلاوت است علی ؛ شمس ِعالم است علی ؛
عسل نبوده به شیرینی ِدهین ِنجف . .
اگر علیست ترازوی وزن ِایمانم!
دلا ببین که چه سنگین شدهست تین ِنجف!
به روز حشر ؛ که مردم ز ترس میلرزند ؛
نترس ای دل اگر دین توست ؛ دین نجف!
و روز اوّل ِخلقت ؛ نوشت میکائیل
به روی قلب من "از ابتدا مکین ِنجف"..
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/¹⁴ |
مصادف با ¹⁸ ذی الحجه ¹⁴⁴⁷ و روز عید غدیر مولا امیرالمؤمنین .
سروده شده در نیمه شبی سرشار از شعف!
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
دستهایت را گرفتم ؛ غرق در بوسیدنم!
از گلستان ِلبت ؛ در حالت گل چیدنم!
از همین حالا ، منم سرباز تو ؛ بانوی من!
با هر آنکس با تو دشمن بود من هم دشمنم!
ای که لبخندت تمام هستی و دنیای من
با تماشای نگاهت تا همیشه روشنم .
ایستادی با هزاران شرم رو در روی من!
گونههایت سرخ شد ؛ همرنگ با پیراهنم!
رو به من آغوش وا کردی و من مجنون شدم
از همان لحظه که آغوش ِشما شد میهنم ..
عاشقم! عاشق تر از آنکه تصوّر میکنی!
عشق ، زنجیری نهاده تا ابد بر گردنم . .
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/²²
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
به عشق دختری از خویش هم بریدم من !
در این مسیر ؛ چه دردی به جان خریدم من . .
از آن دمی که شدم صید عشق ؛ موّاج ام!
کبوتری شدم از صحن دل ؛ پریدم من :)
سپرده ماه ِبلندی به آسمان ِدلم . . !
اگر چه چهره ای از ماه خود ندیدم من :)
کجاست عقل ببیند که مستم از عشقش ؟!
روانی اش شدهام! حبل ِبی وریدم من . .
رسیده کارِ دلم تا به گریههای قنوت ؛
که رو به روی خدا ؛ آه میکشیدم من .
سحابی ِدل ِما ؛ از ستاره ها پر شد ؛
از آن شبی که به دنبال او دویدم من . .
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/²²
سروده شده در شبی که بسیار دلتنگ بودم !
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
رنگ نسکافه به چشمان تو غالب شده است ؛
قلب ما را همگی بُرده و صاحب شده است!
روز خلقت که خدا تا نظرم را پرسید ؛
فقط از شرم ِتو گفتم : "متناسب شده است! "
تپش قلب من از شدت زیبایی توست!
جمع ِزیبایی ِیکجاست که جالب شده است :)
پس از آن بعله ی کِش دارِ سر سفرهی عقد ؛
دستهایم سوی موهای تو راغب شده است ..
اول ، آغوش ؛ سپس رقص ؛ و حین اش بوسه!
وای بر عشق! که در بند ِمراتب شده است :)
اصلاً از باب ِهمین بوسه ؛ روایت داریم :
" نیک بوسیدن ِلبهای تو واجب شده است "
چشمهایت صد و دَه حضرت مریم دارد !
در کلیسای دلم ؛ اوست که راهب شده است :)
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/²³
سروده شده در شبی سرشار از ذوق!
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
تمام ِدرس خواندنم ؛ به عشق ِتو بود !
غریبتر شده بعد از تو صنعتی ِشریف .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
من و کلاش و گلوله ؛ تجمعات شبانه
تویی که غرق ِحیایی ؛ نجابت تو نمونه . .
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
شبیه کعبهای هستی ؛
که دورت گرم ِاحرامم!
حرامم باد این حج ؛
گر ز کعبه ؛ چشم بردارم!
طوافم حول ِتو ؛
از دورِ هفتم تازه زیبا شد . .
اگر چه باطل است این حج ؛
بمانم پای اصرارم . . !
تو دریایی و من ؛
مغروق ِاقیانوس ِچشمانت!
مکرّر میشوی در من ؛
وَ من مجنون ِتکرارم!
طعامم ؛ طعم ِلبهایت ؛
نگاهم وقف ِچشمانت
وَ من دیوانهٔ آن
رَبَّناٰی ِوقت ِافطارم . . !
شبیه صوفی ِآشفتهحالی
در پی ِزلفت . .
به رقص ِعشق مشغولم ؛
که جز مستی نمیدانم . . !
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹²/²⁸
سروده شده در وقت سحر و در آخرین روزهای ماه رمضان ☁️🌿 .
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
علیالاصول بگویم که دوستت دارم ؟!
به شهر کوچک قلبم خوشآمدی جانم!
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
در باب این سؤال ؛ دلم جنگ میشود! :
" گاهی دلت برای کسی تنگ میشود ؟! "
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
ایندفعه هم مانند قبل از شرم ؛ خندیدی!
ایندفعه اما با جهانی شوق ؛ رقصیدی . .
اصلاً نیازی نیست آرایش کنی ای ماه !
زیباترینی هستی ِمن! خویش را دیدی ؟!
با اولین آغوش ؛ تا عرش ِخدا رفتم !
بانوی من ! دنیای من را رنگ بخشیدی :)
ای نور چشمانم! چه چشمانی شما داری !
ای دل! نگاهش کردی و از عشق ؛ لرزیدی !
دیشب که خوابش برد ؛ تا وقتاذان صبح
ای دل! چنان پروانه دور دوست چرخیدی!
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/⁰²
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
نشد که مادر زیبای دخترت باشم!
نشد که مال تو باشم ؛ که همسرت باشم . .
اگر چه یک زن ام اما در عشق تو ؛ مَردم!
نشد که سینه سپر کرده ؛ لشگرت باشم . .
تمام حسرت من وقت گریههای عمیق :
نشد بغل بگشایی و در برت باشم!
نشد کنار تو باشم ؛ مراقبت باشم!
نشد که دور و برت ؛ مثل مادرت باشم!
اگر شکسته دو بالم ؛ فدای پروازت!
نشد برای تو هم بال و هم پرت باشم .
ضمیر مالکیت بعد نام تو ؛ رؤیاست . .
نشد که همنفسِ روز محشرت باشم .
وطن ، برای من آغوش توست ؛ اما آه !
نشد برای تو مانند کشورت باشم . .
تمام باور من ، سهم توست ! اما من ؛
نشد که قلب تو باشم ، که باورت باشم .
منی که شهرهٔ شهرم به حُسنِ یوسف وار
نشد ز فرط خجالت که دلبرت باشم . .
نیاز نیست لزوماً که ماه باشم من !
برای بنده که کافیست اخترت باشم . . !
اگر چه عاشق صوتم شدند استادان ؛
نشد که حین تلاوت ، برابرت باشم . .
و چشم من که به جز تو ، ندیده مردی را !
نشد که عشق نخستین و آخرت باشم . .
کنار پهلوی تو ؛ بوی خون رسیده به من
نشد که پیش تو باشم ؛ معطّرت باشم . .
شنیدهام که تو بوسیدهای شهادت را !
نشد که در کفنت ؛ کنج پیکرت باشم . .
سپردی آرزویم را به زیر سنگ لحد ؛
نشد علی بشوی تا که کوثرت باشم !
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰⁴/⁰⁶
سروده شده در نیمهشبی که عطر عجیب خوشبویی به مشام میرسید !
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.