eitaa logo
اَلعَبْد ؛
628 دنبال‌کننده
43 عکس
2 ویدیو
0 فایل
بِسمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیم؛ . عالم محضر خداست ؛ در محضر خدا ، گناه نکنیم . اَعوذُ بِکَ مِن هَویٰ نفسی . . . _ کپی اشعارم ؟! + کپی نه شیعهٔ مرتضیٰ علی! ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد . . .
مشاهده در ایتا
دانلود
. تو گوشه گیرِ دلم هستی انزوا داری! به درد دلبری از من ، تو ابتلا داری :) قد بلند مرا هی بهانه کردی تو ؛ زمان بوسه فقط ترس از ارتفاع داری :) رفیق های تو ، دست تو را که می گیرند! ز دست های من اینگونه امتناع داری ؟! خودم خجالتی ام ، تو ، خجالتی تر که :) حیا و شرم عجیبی از ابتدا داری... و چشم های تو ، یک آرش کمان گیر است ؛ به قلب کوچک من ، تیر بی خطا داری :) به شرم گفتی عزیزم بیا در آغوشم ؛ همیشه وقت بغل ، میل اختفا داری :) بدان عزیزدلم ؛ در میان قلب حقیر ، تو فرق داری از اول!... تو ماجرا داری :) سر نماز ، دلم قنج می رود از شوق ؛ که پشت من ، تو به اینجانب اقتدا داری :) زمان خواندن قرآن ، تو پشت در هستی! که در قرائت من ، شوق ِاستماع داری :) و شعر های حقیر ، از ازل به نام ِتو شد ؛ به قلّه های دلم ، شوق ِارتقا داری... _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/¹/²³ [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. سپرده ام دل و جان را به آن امین نجف! مرا به خاک سپارید به آئین نجف . . تنفّس ام همه نور است در هوای نجف ؛ معطّر ام به همان عطر راستین نجف . . خدا ز عرش معلّیٰ به جبرئیلش گفت : علی شود اسدالله ؛ در قرین نجف . . حلاوت است علی ؛ شمس ِعالم است علی ؛ عسل نبوده به شیرینی ِدهین ِنجف . . اگر علی‌ست ترازوی وزن ِایمانم! دلا ببین که چه سنگین شده‌ست تین ِنجف! به روز حشر ؛ که مردم ز ترس می‌لرزند ؛ نترس ای دل اگر دین توست ؛ دین نجف! و روز اوّل ِخلقت ؛ نوشت میکائیل به روی قلب من "از ابتدا مکین ِنجف".. _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/¹⁴ | مصادف با ¹⁸ ذی الحجه ¹⁴⁴⁷ و روز عید غدیر مولا امیرالمؤمنین . سروده شده در نیمه شبی سرشار از شعف! [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. دست‌هایت را گرفتم ؛ غرق در بوسیدنم! از گلستان ِلبت ؛ در حالت گل چیدنم! از همین حالا ، منم سرباز تو ؛ بانوی من! با هر آن‌کس با تو دشمن بود من هم دشمنم! ای که لبخندت تمام هستی و دنیای من با تماشای نگاهت تا همیشه روشنم . ایستادی با هزاران شرم رو در روی من! گونه‌هایت سرخ شد ؛ همرنگ با پیراهنم! رو به من آغوش وا کردی و من مجنون شدم از همان لحظه که آغوش ِشما شد میهنم .. عاشقم! عاشق تر از آنکه تصوّر می‌کنی! عشق ، زنجیری نهاده تا ابد بر گردنم . . _ شاعر : اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/²² [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. به عشق دختری از خویش هم بریدم من ! در این مسیر ؛ چه دردی به جان خریدم من . . از آن دمی که شدم صید عشق ؛ موّاج ام! کبوتری شدم از صحن دل ؛ پریدم من :) سپرده ماه ِبلندی به آسمان ِدلم . . ! اگر چه چهره ای از ماه خود ندیدم من :) کجاست عقل ببیند که مستم از عشقش ؟! روانی اش شده‌ام! حبل ِبی وریدم من . . رسیده کارِ دلم تا به گریه‌های قنوت ؛ که رو به روی خدا ؛ آه می‌کشیدم من . سحابی ِدل ِما ؛ از ستاره ها پر شد ؛ از آن شبی که به دنبال او دویدم من . . _ شاعر : اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/²² سروده شده در شبی که بسیار دلتنگ بودم ! [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. رنگ نسکافه به چشمان تو غالب شده است ؛ قلب ما را همگی بُرده و صاحب شده است! روز خلقت که خدا تا نظرم را پرسید ؛ فقط از شرم ِتو گفتم : "متناسب شده است! " تپش قلب من از شدت زیبایی توست! جمع ِزیبایی ِیکجاست که جالب شده است :) پس از آن بعله ی کِش دارِ سر سفره‌ی عقد ؛ دست‌هایم سوی موهای تو راغب شده است .. اول ، آغوش ؛ سپس رقص ؛ و حین اش بوسه! وای بر عشق! که در بند ِمراتب شده است :) اصلاً از باب ِهمین بوسه ؛ روایت داریم : " نیک بوسیدن ِلب‌های تو واجب شده است " چشم‌هایت صد و دَه حضرت مریم دارد ! در کلیسای دلم ؛ اوست که راهب شده است :) _ شاعر : اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰³/²³ سروده شده در شبی سرشار از ذوق! [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. تمام ِدرس خواندنم ؛ به عشق ِتو بود ! غریب‌تر شده بعد از تو صنعتی ِشریف . _ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛ _ اَلعَبْد ؛ .
. من و کلاش و گلوله ؛ تجمعات شبانه تویی که غرق ِحیایی ؛ نجابت تو نمونه . . _ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛ _ اَلعَبْد ؛ .
. شبیه کعبه‌ای هستی ؛ که دورت گرم ِاحرامم! حرامم باد این حج ؛ گر ز کعبه ؛ چشم بردارم! طوافم حول ِتو ؛ از دورِ هفتم تازه زیبا شد . . اگر چه باطل است این حج ؛ بمانم پای اصرارم . . ! تو دریایی و من ؛ مغروق ِاقیانوس ِچشمانت! مکرّر می‌شوی در من ؛ وَ من مجنون ِتکرارم! طعامم ؛ طعم ِلب‌هایت ؛ نگاهم وقف ِچشمانت وَ من دیوانهٔ آن رَبَّناٰی ِوقت ِافطارم . . ! شبیه صوفی ِآشفته‌حالی در پی ِزلفت . . به رقص ِعشق مشغولم ؛ که جز مستی نمی‌دانم . . ! _ شاعر: اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹²/²⁸ سروده شده در وقت سحر و در آخرین روزهای ماه رمضان ☁️🌿 . [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. علی‌الاصول بگویم که دوستت دارم ؟! به شهر کوچک قلبم خوش‌آمدی جانم! _ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛ _ اَلعَبْد ؛ .
. در باب این سؤال ؛ دلم جنگ می‌شود! : " گاهی دلت برای کسی تنگ می‌شود ؟! " _ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛ _ اَلعَبْد ؛ .
. این‌دفعه هم مانند قبل از شرم ؛ خندیدی! این‌دفعه اما با جهانی شوق ؛ رقصیدی . . اصلاً نیازی نیست آرایش کنی ای ماه ! زیباترینی هستی ِمن! خویش را دیدی ؟! با اولین آغوش ؛ تا عرش ِخدا رفتم ! بانوی من ! دنیای من را رنگ بخشیدی :) ای نور چشمانم! چه چشمانی شما داری ! ای دل! نگاهش کردی و از عشق ؛ لرزیدی ! دیشب که خوابش برد ؛ تا وقت‌اذان صبح ای دل! چنان پروانه دور دوست چرخیدی! _ شاعر : اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/⁰² [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .
. نشد که مادر زیبای دخترت باشم! نشد که مال تو باشم ؛ که همسرت باشم . . اگر چه یک زن ام اما در عشق تو ؛ مَردم! نشد که سینه سپر کرده ؛ لشگرت باشم . . تمام حسرت من وقت گریه‌های عمیق : نشد بغل بگشایی و در برت باشم! نشد کنار تو باشم ؛ مراقبت باشم! نشد که دور و برت ؛ مثل مادرت باشم! اگر شکسته دو بالم ؛ فدای پروازت! نشد برای تو هم بال و هم پرت باشم . ضمیر مالکیت بعد نام تو ؛ رؤیاست . . نشد که هم‌نفسِ روز محشرت باشم . وطن ، برای من آغوش توست ؛ اما آه ! نشد برای تو مانند کشورت باشم . . تمام باور من ، سهم توست ! اما من ؛ نشد که قلب تو باشم ، که باورت باشم . منی که شهرهٔ شهرم به حُسنِ یوسف وار نشد ز فرط خجالت که دلبرت باشم . . نیاز نیست لزوماً که ماه باشم من ! برای بنده‌ که کافی‌ست اخترت باشم . . ! اگر چه عاشق صوتم شدند استادان ؛ نشد که حین تلاوت ، برابرت باشم . . و چشم من که به جز تو ، ندیده مردی را ! نشد که عشق نخستین و آخرت باشم . . کنار پهلوی تو ؛ بوی خون رسیده به من نشد که پیش تو باشم ؛ معطّرت باشم . . شنیده‌ام که تو بوسیده‌ای شهادت را ! نشد که در کفنت ؛ کنج پیکرت باشم . . سپردی آرزویم را به زیر سنگ لحد ؛ نشد علی بشوی تا که کوثرت باشم ! _ شاعر : اَلعَبْد ؛ _ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰⁴/⁰⁶ سروده شده در نیمه‌شبی که عطر عجیب خوشبویی به مشام می‌رسید ! [ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ] _ اَلعَبْد ؛ .