.
شبیه کعبهای هستی ؛
که دورت گرم ِاحرامم!
حرامم باد این حج ؛
گر ز کعبه ؛ چشم بردارم!
طوافم حول ِتو ؛
از دورِ هفتم تازه زیبا شد . .
اگر چه باطل است این حج ؛
بمانم پای اصرارم . . !
تو دریایی و من ؛
مغروق ِاقیانوس ِچشمانت!
مکرّر میشوی در من ؛
وَ من مجنون ِتکرارم!
طعامم ؛ طعم ِلبهایت ؛
نگاهم وقف ِچشمانت
وَ من دیوانهٔ آن
رَبَّناٰی ِوقت ِافطارم . . !
شبیه صوفی ِآشفتهحالی
در پی ِزلفت . .
به رقص ِعشق مشغولم ؛
که جز مستی نمیدانم . . !
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹²/²⁸
سروده شده در وقت سحر و در آخرین روزهای ماه رمضان ☁️🌿 .
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
علیالاصول بگویم که دوستت دارم ؟!
به شهر کوچک قلبم خوشآمدی جانم!
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
در باب این سؤال ؛ دلم جنگ میشود! :
" گاهی دلت برای کسی تنگ میشود ؟! "
_ خودنوشت | شاعر: اَلعَبْد ؛
#تک_بیت
_ اَلعَبْد ؛
.
.
ایندفعه هم مانند قبل از شرم ؛ خندیدی!
ایندفعه اما با جهانی شوق ؛ رقصیدی . .
اصلاً نیازی نیست آرایش کنی ای ماه !
زیباترینی هستی ِمن! خویش را دیدی ؟!
با اولین آغوش ؛ تا عرش ِخدا رفتم !
بانوی من ! دنیای من را رنگ بخشیدی :)
ای نور چشمانم! چه چشمانی شما داری !
ای دل! نگاهش کردی و از عشق ؛ لرزیدی !
دیشب که خوابش برد ؛ تا وقتاذان صبح
ای دل! چنان پروانه دور دوست چرخیدی!
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁴/¹¹/⁰²
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
.
نشد که مادر زیبای دخترت باشم!
نشد که مال تو باشم ؛ که همسرت باشم . .
اگر چه یک زن ام اما در عشق تو ؛ مَردم!
نشد که سینه سپر کرده ؛ لشگرت باشم . .
تمام حسرت من وقت گریههای عمیق :
نشد بغل بگشایی و در برت باشم!
نشد کنار تو باشم ؛ مراقبت باشم!
نشد که دور و برت ؛ مثل مادرت باشم!
اگر شکسته دو بالم ؛ فدای پروازت!
نشد برای تو هم بال و هم پرت باشم .
ضمیر مالکیت بعد نام تو ؛ رؤیاست . .
نشد که همنفسِ روز محشرت باشم .
وطن ، برای من آغوش توست ؛ اما آه !
نشد برای تو مانند کشورت باشم . .
تمام باور من ، سهم توست ! اما من ؛
نشد که قلب تو باشم ، که باورت باشم .
منی که شهرهٔ شهرم به حُسنِ یوسف وار
نشد ز فرط خجالت که دلبرت باشم . .
نیاز نیست لزوماً که ماه باشم من !
برای بنده که کافیست اخترت باشم . . !
اگر چه عاشق صوتم شدند استادان ؛
نشد که حین تلاوت ، برابرت باشم . .
و چشم من که به جز تو ، ندیده مردی را !
نشد که عشق نخستین و آخرت باشم . .
کنار پهلوی تو ؛ بوی خون رسیده به من
نشد که پیش تو باشم ؛ معطّرت باشم . .
شنیدهام که تو بوسیدهای شهادت را !
نشد که در کفنت ؛ کنج پیکرت باشم . .
سپردی آرزویم را به زیر سنگ لحد ؛
نشد علی بشوی تا که کوثرت باشم !
_ شاعر : اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰⁴/⁰⁶
سروده شده در نیمهشبی که عطر عجیب خوشبویی به مشام میرسید !
#غزل
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.