.
چی میشه این وسط ؛
تو این هیاهوی ِعالم ؛
ما هم بشیم جزو اون
' همیشه زنده ها ' :))
بریم پیش آقامون ؛ پیش رفقامون ...
پیش عزیزای دلمون ...
سر سفرهٔ کریم ِاهل بیت ؛ حسن ابن علی ابن ابی طالب . . .
ما دلمون عاقبت به خیری نمیخواد آقاجانم ؛
ما دلمون عاقبت به شهادت شدن میخواد ...
به قول حاج مهدی ؛
رفیقانم دعا کردند و رفتند ؛
مرا تنها رها کردند و رفتند ؛
اگر دیر آمدم ، مجروح بودم ؛
اسیر قبض و بسط ِروح بودم :))
به قول شهید مصطفیٰ علیخانی ؛ دعایی که با نام مادر باشد ، در درگاه الهی رد نمیشود که ...
• إِلٰهي بحقِّ فاطِمَةُ الزَّهرٰاء ؛ اَلّٰلهُمَّ ارْزُقْنٰا تَوفیقَ الشَّهٰادَةَ فِی سَبیلِك یا مَوْلای •
_ نویسندهٔ متن: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰²/¹⁴
_ اَلعَبْد ؛
.
تو این شرایط ؛ مؤمنین باید محکم پشت هم باشند ؛
اگر حرفی بود ؛ کسی دلش گرفته بود ؛
یا نیاز داشت آروم بشه ...
دو تا گوش ِشنوا اینجاست 🤍 :
@Al_Abd213
.
دوباره نیمه شب است و خودت که میدانی ؛
من و خیال ِتو و این سکوت ِطولانی :))
_ اَلعَبْد ؛
.
.
• چند بیتی مختصر ؛
• تقدیم به دختران ِعاشق ِسرزمینم ایران ؛
• [ شعر از دریچهٔ نگاه ِیک بانو سروده شده ست..]
بس که خوشبویی شما ؛ آخر ، شقایق می شوی!
باز ، شیرینی ِمحض ِاین دقایق می شوی :)
انقلابی می شوم در چشم هایت ، قدبلند!
تا که کاشانی شدم ، دکتر مصدّق می شوی!
غرق ِاحساسی و شعر و کافه و قهوه ؛ ولی ؛
تا که می گویم ز عشقت ؛ اهل ِمنطق می شوی!
فالگیرِ قهوه وُ ، یک دختر مو فرفری ؛
مهربانم! آخرش یک فال ِصادق می شوی!
گفته بود آن زن به من با چشم هایی خیس ِاشک
خوب معلوم است دختر ؛ روزی عاشق می شوی:))
_ شاعر: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰²/¹⁵
سروده شده در یک صبح ِخنک ِاردیبهشت ماه 🌿
[ کپی راضی نیستم ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد ]
_ اَلعَبْد ؛
.
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
' با حال ِمناسب ببینید ؛ 💔 :)) '
_ اَلعَبْد ؛
.
مهدی رسولینماهنگ اگر یولی وار 320.mp3
زمان:
حجم:
14.7M
.
اینم نسخهٔ کاملش ؛ 💔:))
[ با حال ِمناسب ..]
#مداحی
_ اَلعَبْد ؛
.
.
و قسم به پهلوی ِشکسته اش ؛
قسم به اوج ِجوانی اش ؛
به ۱۸ سالگی اش :))
قسم به میخ ِگداختهٔ در سینه فرو رفته اش ؛
قسم به محسن ِسقْط شده اش ؛
قسم به گریه های شبانه اش ؛
قسم به صورت کبودش ؛
قسم به بازوی نحیف ِشکسته اش ؛
قسم به سجاده اش ؛
قسم به اَلجار ثُمَّ الدّار گفتنش ؛
قسم به آن لحظه که جبرئیل به مولایمان علی عَرضه داشت فرزندانت را از روی پیکر مادر بردار ؛ نزدیک است که عرش خدا به لرزه در آید ...
قسم به ناحلة الجسم بودنش ؛
قسم به سوختنش بین ِدر و دیوار ؛
قسم به اضطراب ِهمسرش هنگامی که در مسجد ، خبر شهادتش را به او دادند ؛
قسم به بارها زمین خوردنش در وسط کوچه ؛
قسم به آن لحظه که دست حرام زاده ای از بالای سر پسرِ کوچکش رد شد و به صورت ِماهش خورد ؛
قسم به آخرین آغوش ِبا دخترش زینب ؛
قسم به آخرین شانه ای که به موهای حسینش زد ؛
قسم به لحظه ای که امیرالمؤمنین هنگام غسل ِپیکر نحیفش بلند بلند گریه می کرد و از فضه پرسید :
فاطمه این همه زخم داشت و من نمیدانستم ؟!
قسم به تدفین ِشبانه و غریبانه اش ؛
قسم به تمام ۴۰ قبری که کنار مزارش امیرالمؤمنین و سلمان و ابوذر کندند و باز پر از خاک کردند تا حرام زاده ها ندانند قبر مادرمان کدام است ...
قسم به شدت گریه های دخترش ، تا جایی که پدر برای نشنیدن ِصدای گریه های دخترش به او گفت آستین به دهان بگیرد ...
قسم به مزاری که بعد از هزار و چهارصد سال ، هنوز در مدینه گمنام است ؛
قسم به خانه ای که بعد ِاو هنوز بوی ِعطر فاطمه را می داد ؛
و قسم به مادری کردنش برای ِشهدای گمنام ؛
قسم به لحظهٔ ورودش به گودال قتلگاه ؛
قسم به از حال رفتنش کنار گودال ؛
قسم به شبهای جمعه که مهمان ِحرم پسرش می شود ؛
قسم به غربت ِپسر ماه منظرش ؛ حسن ؛
قسم به محبتش که از ازل به دلم افتاده و هر لحظه لحظه ، تا ابد به شدتش افزوده می شود ...
قسم به آن لحظه که فرمود : به پدرم رسول الله قسم ، آخر همهٔ شیعیان ِامت را شفاعت خواهیم کرد ...
قسم به لحظهٔ عبورش از میان مردم در روز قیامت ؛
و قسم به چشم هایی که به احترام فاطمه به پایین افکنده می شوند ؛
قسم به شفاعت کردن ِشیعیانش در روز حشر ؛
و قسم به عظمت نامش ؛
فاطمه ؛
که روزگاری می رسد ؛
قامتم را سپر کنم برای پسرش ؛
و جسم و روحم فدای ِیک تار موی پسرش مهدی ِموعود ؛
و قسم به پهلوی شکسته اش ؛
که انتقام سیلی مادرم را خواهم گرفت ...
_ نویسندهٔ متن: اَلعَبْد ؛
_ به وقت ِ: ¹⁴⁰⁵/⁰²/¹⁵
_ اَلعَبْد ؛
.