ء
این قسمت از کتاب فتح ِخون به قلم
آقا سید مرتضی آوینی، بسیار قابل تأمله:
عبیدالله ابن زیاد چه نیك این مردم را میشناخت.
شیوۀ كار او در این واقعه برای همۀ تاریخ
بسیار عبرت انگیز است.
جماعتی از اشراف را كه در اطرافش بودند
به میان مردم فرستاد
تا آنان را از سپاه موهوم شام بترسانند:
«مگر نمیدانید كه سپاه شام در راه است؟
بترسید از آنكه لشكریان شام بر شما مسلط شوند.»
#فتح_خون
#معرفی_کتاب
هدایت شده از مــ🌙ــاهرویـانــــــ🇮🇷
از انقلاب تا آزادیمان
فاصلهای نبود،
جز پیکرهای شهدایمان.
- رادیو فرکانس📻
امام حسین نشسته بود
و مشغول اصلاح شمشیر خویش بود
و در این ضمن اشعاری زمزمه میکرد:
[ یا دَهرُ أُفٍّ لَکَ مِنْ خَلیل
کَم لَکَ بِالإشراقِ وَالْأَصیل
مِن طالِبٍ وَ صاحِبِ قَتیل
وَالدَّهرُ لا یَقتَعُ بِالبَدیل
وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکٍ سَبیل
ما أَقرَبَ الْوَعْدَ إِلَی الرَّحیل
و إِنَّمَا الْأَمرُ إِلَی الْجَلیل ]
ای روزگار، اف بر دوستی تو!
چه بسا یاران و طالبانی که در بامداد
و شامگاهت کشتی
آری! روزگار به جای آنان دیگری را نپذیرد
به راستی که پایان کار در دست خدای شکوهمند است
و هر زندهای باید این راه را طی کند
ناجه
شهید بچه محل، سلام مارو به ارباب برسون. :)
ء
مرد غسال به جسم و سر من خرده مگیر
چند سالیست که از داغ حسین لطمه زنم
سر قبرم چو بخوانند دمی روضه شام
سر خود با لبه سنگ لحد میشکنم…