ء
مرا در آغوش بکش
طوری که انگار دیگر
صبح نخواهد شد
و انگار ما دیگر تا ابد
از هم جدا نخواهیم شد …
ء
یه جمله تو کتاب جنگ چهره زنانه ندارد خوندم
که میگفت:
«دوستان همرزم بهترین دوستان یکدیگراند»
به نظرم خیلی معنا و حرف توشه!
دوستهایی که دل و عقلشون برای هدفی باهم دیگه یکی میشه، دوستهایی که باهم تو یه مسیر اند
و واسه چیزی میجنگند و حتی حاضرند که کنار تو آسیب ببینند و همونجا مداوا بشن نه جای دیگه. خلوص و دل یکی شدن ِقشنگی تو این دوستیها نهفتهست، که بعدا کارای بزرگتری رو میشه باهاش پیش برد.
این مثل یه سرمایهست که از قدیم داریش.
ء
میگفت:
هرکاری داشتید بیاید پیش شهدا
گریه کنید، گلایه کنید
یا حتی ساندویچ بخورید
ولی بیاید …
بعد نماز مغرب، دو کوهه، حسینه حاج همت نشسته بودم
و تسبیح هم دستم چشم به تمثال شهدا دوخته بودم که… بله، تسبیحم پاره شد.
بلافاصله یه خانومی گفت حاجت روا شدی!
همون لحظه سرچ زدم که ببینم این حرف مبنای دینی داره یا صرفا نقل دهان مسلمونهاست. نمیدونم، به نتیجه نرسیدم ولی یاد این شعر افتادم:
«رشتۀ تسبیح اگر بگستت معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود»
_ بماند به یادگار از ۲۱ آبان ۱۴۰۴ / دو کوهه، حسینیه حاج همت