⚠️ اخطار ۱ / تخلف در نشر محتوا
نام کانال/گروه: 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
🔰انتشار هرگونه محتوای سرگرمی و بلاگری که شامل موارد زیر باشد، ممنوع و تخلف محسوب میشود: ↓
1️⃣ عدم رعایت پوشش مناسب برای بانوان ایرانی
2️⃣نمایش برهنگی
3️⃣ انتشار #موسیقی غیر مجاز
(خوانندگان زن و هنجارشکن - گروههای کیپاپی و ...)
4️⃣ محتوای هنجارشکن مانند: عادی سازی روابط ناسالم، استفاده از الفاظ رکیک، رقص یا دابرقص و...
نمونه تخلف شما:
https://eitaa.com/116776262/940
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔻برای جلوگیری از دریافت اخطار مجدد یا محدودیت:
تمام تخلفات (تا ۳ ماه گذشته) باید #اصلاح یا #حذف شوند.
🚫 جریمه عدم اصلاح یا تکرار تخلف:
محدودیت #موقت درج پست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
👨🏻💻 ثبت درخواست:
my.eitaa.com/tickets
⚖️ قوانین و مقررات ایتا:
eitaa.org/pg/terms
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐نفور
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟
اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>>
رمـانی از جـنس انتقام و عـشق.
تیکـه ای از رمـان :
کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟
حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه
کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی...
ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد
حامی:قول بدین دنـبالم نیاین
سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم
مانی:گمـ/شو بیرون ...
حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود ..
ادامه رمان توی چنل زیر:
@haamim71
رمان(عشق پنهان🥀)
پارت:۲
کمند: بچه ها کم کم باید تعطیل کنیم
باران،ساغر: باشههههه
کمند: مغازهرو بستم رفتم سمت خونه
*فردا*
حامی: میخواستم برم سمت استودیو گفتم قبلش برم اون کافهه
*کافه*
حامی: در کافه رو باز کردم بوی کافه و شکلات به مشامم رسید
رفتم سمت یکی از میز ها نشستم و منتظر موندم تا گارسون بیاد و سفارشمو بگیره.
کمند:صدای باز شدن در به گوشم رسید،همون مرد دیشب دوباره اومده بود اما این بار تنها بود رفتم سمت میزش
کمند:سلام خیلی خوش اومدید چی میل دارید؟
حامی: سلام،خیلی ممنون یه قهوه بی زحمت
کمند: چشم چیز دیگه ای میل ندارید؟
حامی:نه مرسی
کمند: خواهش میکنم
*پنج دقیقه بعد*
کمند: قهوه آماده شد رفتم سمت میز قهوه رو گذاشتم رو میز
بفرمایید قهوتون
حامی: خیلی ممنونم
کمند: خواهش میکنم
حامی: قهومو خوردم و از کافه خارج شدم حرکت کردم سمت استودیو
رسیدم استودیو رفتم داخل
کیوان،فرید: سلاام داداشش
حامی: سلااامممم
رفتم نشستم روی صندلی توی فکر بودم که کیوان تکونم داد
کیوان:داداش تو فکری،چیشده؟
حامی: نمیدونم،احساس میکنم..عاشق شدم
کیوان:اووووووو مبارکهههههههه
حامی: عه زهرمارو مبارکه😐🤣 اصن معلوم نیست اون از من خوشش میاد یا نه
کیوان: حالا کی هست؟
حامی: اون دختر گارسون بود توی کافه
عاشق اون شدمم
کیوان: فریددددد فریددددد
حامی: بابا حالا میری تموم دنیارو با خبر میکنییی
فرید: ها چیشده؟
حامی: داداش حامی ما عاشق شدهههههه
NO COPYING 🚫
Written by Ala ♡