eitaa logo
آلاء 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
136 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
963 ویدیو
12 فایل
﷽ 🇮🇷🇵🇸 ‹هنر و علم و سیاست همہ خوبند ولے اے بہ قربان همانے کہ رفاقت بلد اَست♥️› روشنگری در حد توان! پل ارتباطی 🌱 https://harfeto.timefriend.net/17689230559732 نیمچه عکاس و نویسنده🖋️🕶️ آلاء یعنی نعمت ها 🥰🌻 فوروارد کن گیانم🌿
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد مدت ها...بعد چند ساااال فراق و دوری🥺
به شرط لیاقت دعا گوی همه خواهم بود... رفقای آلاء نوشته ها کنج حرم مدافعان حریم خانم معلم. و...
دیشب تو قصر شیرین گیر کردیم! غریب، تنها... بدون ماشین ،خسته گشنه و تشنه.. داشتیم پیاده میرفتیم سمت مرز که کُرد های مهربون، بااون لهجه های قشنگشون به زووور جلومونُ گرفتن بهمون شام دادن، سعی کردن اتوبوس نگه دارن. آخر هم با زور مارو سوار ماشین خودشون کردن😂🙂
آلاء 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
دیشب تو قصر شیرین گیر کردیم! غریب، تنها... بدون ماشین ،خسته گشنه و تشنه.. داشتیم پیاده میرفتیم سمت م
اینور مرز هم که نگم دیگه😁 از خوردن همزمان کباب ترکی، هلو، دوغ ترررش، هندونه جون سالم به در بردم😂😌 به زور میدادن دستمون یعنی🥺😂
عکس تار و تور منو پذیرا باشید😁
ولی آغوش باباعلی همه درداتو خوب میکنه:)))
https://daigo.ir/secret/539624735 صحبتی بود، درخدمتم🌻
صبحانه مشتی 😂 😔🤌
بچه ها، من مرز خسروی رو بهتون پیشنهاد میکنم:) خیلی خلوت نیست ، اما شلوغ هم نیست.. راحت رد میشید و کارتون سرعت داره! مرز هم ۲۴ ساعته شده، ماشین هم زیاده خداروشکر البته تا برسید به ماشین ها اتوبوس گذاشتن میبرن ولی پیاده حدودا یه ربع راهه.. از نظر هوا هم گرماش اذیت کننده نیست خیلی:)
نجف نشینیِ علامه‌ها به من فهماند ، خداشناس نشد کَس مگر کنار علی ..
آلاء 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨ 🌱✨ به هرکس نتوان گفت شرح قصه ی خویش.. -جنابِ‌سعدی- #چادرت_را_من_س
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨ 🌱✨ به هرکس نتوان گفت شرح قصه ی خویش.. -جنابِ‌سعدی- 🌸 _ چی رو باید بهم میگفتید؟ مامان از آشپزخانه بیرون آمد و گفت _قراره چند روزی بریم سفر..همین ابرو بالا انداختم و گفتم : اینو میدونم! از پاسپورت ها فهمیدم ولی کجا ، کجا که اینقدر براش پنهون کاری و بعدم مقدمه چینی میکنید؟ بابا روی مبل نشست و گفت: _عراق! با چشمانی متعجب گفتم _عراق؟؟ مگه جا قحطه که میخواین برین؟؟ _ هفته دیگه چند هفته دیگه، خداروشکر قسمت شده امسال ماهم جز زوار باشیم...از الان باید پیگیر کارها باشیم ،در ضمن برین نه الهه! بریم... تو هم میای دست به کمر زدم و گفتم: شما میخواین برید، من مشکلی ندارم برین! چون دوست دارین ولی من نمیام... چون دوست ندارم، اصلا برام مهم نیست که چه اتفاقی افتاده و حالا چرا و .... اگه برای بستن ساک و خرید سفر کمک خواستید من هستم اصلا برا اینکه خیالتون راحت باشه تو تایم سفرتون من میرم پیش دایی اینا... بابا پوزخندی زد و گفت: داییت اینا هم باما میان! کلافه رفتم تو اتاقم، شالی روی سر انداختمو زدم بیرون باید از خود احسان میپرسیدم اون از همه چی خبر داره! میدونه این سفر .اونم.اینقدر یهویی.چیه .میدونه چه کاسه ای زیر نیم کاسه ست ✏️به قلم فــــ.شـــیــن بانو🌸 ❌هرگونه کپی برداری ممنوع و پیگرد قانونی دارد https://eitaa.com/Alae_19
روح و جان من تا ابد تو خونه پدریم نجف، میمونه(((((:♥️