آلاء 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
باید توکل میکردن منم منم کردن سقوط کرد
عاااا..
حالا ما چقدر تو روزمره مون منم کنم میکنیم؟!
اصلا این منیت ِ سرچشمه خیلی از اتفاقاتی که برامون میوفته.
آلاء 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨ 🌱✨ به هرکس نتوان گفت شرح قصه ی خویش.. -جنابِسعدی- #چادرت_را_من_س
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨
🌱✨
به هرکس نتوان گفت شرح قصه ی خویش..
-جنابِسعدی-
#چادرت_را_من_سرمیکنم 🌸
#پارت_13
_راستی زنگ زدی احسان، چی بهت گفت؟؟
بی حوصله جرعه ای از آبمیوه روبه رویم گرفتم و گفتم:
_توقع داری چی بگه؟؟
گفت بیا...چمیدونم اصلا کاری با بابا اینا نداشته باش تو با من باش فقط!
_با اون باشی فقط؟!😁
از زیر میز لگدی حواله پایش کردم گفتم: رعناااااا ببند.
خندید و گفت: مگه چی گفتم؟! گفتم با اون باش فقط 😂
خندیدم و گفتم: کوفت!
↻پرش زمانی
با اخم و تَخم ساک سرمه ای رنگم را برداشتم و لباس هایم را داخلش چپاندم...اما نه لباس های تیره و مشکی، بلکه لباس های صورتی ،قرمز و رنگ های شاد!
هیچکس بهم حرفی نمیزد،چون میدانستند که منتظر یک کلمه برای نرفتن ام...
شارژر،هنذفری و پاوربانک را هم داخل ساک گذاشتم و ساک بدست روی مبل منتظر نشستم.
با صدای زنگ در همگی جلوی در رفتیم و بعد از سلام و احوال پرسی باهم راهی فرودگاه شدیم....حدودا دو / سه ساعتی طول کشید تا به فرودگاه برسیم. هنوز پا در فرودگاه نگذاشته بودیم که صدا پیچید
_مسافرین محترم پرواز شماره ۵۴۲/نجف
هواپیما به دلیل نقص فنی با دو ساعت تأخیر به پرواز در می آید..
دینگ دینگ دینگ [صدای پیج فرودگاه 😂🙂]
✏️به قلم فــــ.شـــیــن بانو🌸
❌هرگونه کپی برداری ممنوع و پیگرد قانونی دارد
https://eitaa.com/Alae_19
آلاء 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨🌱✨ 🌱✨🌱✨ 🌱✨ به هرکس نتوان گفت شرح قصه ی خویش.. -جنابِسعدی- #چادرت_را_من_س
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨🌱✨
🌱✨🌱✨
🌱✨
به هرکس نتوان گفت شرح قصه ی خویش..
-جنابِسعدی-
#چادرت_را_من_سرمیکنم 🌸
#پارت_14
_مسافرین محترم پرواز شماره ۵۴۲/نجف
هواپیما به دلیل نقص فنی با دو ساعت تأخیر به پرواز در می آید..
دینگ دینگ دینگ [صدای پیج فرودگاه 😂🙂]
همینو کم داشتیم...خیلی حوصله داشتم اینم شده بود مزید بر علت!
گوشه ای برای خودم انتخاب کردم و کلافه، هنذفری به گوش نشستم..هرچه چشم میچرخاندم احسان نمیدیدم! بعد از چند دقیقه دیدم از دور با پاکت پر از خوارکی اومد و کنارم نشست..
چیپسی به طرف گرفت و گفت : بفرماییید
گیج نگاهش کردم که چشمکی زد و کنار گوشم گفت:
_ من که بهت گفتم نمیزارم بهت بد بگذره 😉
پوزخندی زدم و بسته چیپس رو ازش گرفتم و چندتایی ازش خوردم..این ساعت لعنتی هم انگاری ناز داره!نمیخواد بگذره..
از پنجره به گنبد طلایی رنگی که با ابهت سرجایش ایستاده بود نگاه میکردم ...از همین بالا هم میشد تشخیص داد چقد با ابهت و استواره! با تذکر مهماندار که گفت: لطفا کمربندتون رو ببندید هواپیما میخواد فرود بیاد.. چشم از گنبد گرفتم و کمربندم رو بستم
✏️به قلم فــــ.شـــیــن بانو🌸
❌هرگونه کپی برداری ممنوع و پیگرد قانونی دارد
https://eitaa.com/Alae_19
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خاطره رهبر انقلاب از دوران تبعيد در ايرانشهر و برگزاری هفته وحدت
آلاء 🇵🇸🇮🇷🇱🇧
هقته وحدت مبارک(:❤️
•
رفته بود مجلسِ
عیدالزهرا(سلاماللهعلیها)،
مداح هم حرفای زشت زده بود؛
دلش شکسته بود و
اومد بیرون و گفت:
اینجا خدا پیدا نمیشه،
همیشه برو جایی که
یاد خدا و اهلبیت باشه...
|شهیدآقاابراهیمهادی|