علویهٔ کاتب.
ما راهی جز مدام بهتر و بهتر و بهتر شدن نداریم.
یکی از غصه هایی که رواست انسان داشته باشه، برای زمانیه که یه نگاه به الان میکنه، یه نگاه به نسخه خوبی از خودش که چقدر براش زحمت کشیده بود. مثل این میمونه از نردهبون بری بالای یه بلندی و اونجا برسی به پله ها... اما پله ها رو که ببینی اون زجر نرده ها و ترس سقوط رو فراموش کنی و مست و سرخوش فقط بالا بری. یهو دنیا یه سنگ جلوی پات میندازه و از پله ها پرت میشی. میرسی به نقطه اول. همون نرده بون ها و همون پله ها. نباید انتظار داشته باشی آسانسور بیاد و سوارت کنه. و نباید اونقدر ناامید باشی که حتی از روی زمین هم سقوط کنی توی چاله عمیق. وقتی قبلا این راهها رو رفتی یه قدم نزدیک تری به قله. راه بلدی! میخوام بگم چی؟
آدمیزاد کلا باید درحال حرکت باشه. بدون غرّه شدن. بدون جا زدن و بدون این که فکر کنه رسیده به نقطه پایان.
وگرنه بدجور جا میمونه. نه از دیگران. بلکه از خودش و از بهترین نسخه های خودش...
#جستار_شبنامه
آرزو داشت
آنقدر مجنون شود
که هرگاه پرسیدند از دلت چه خبر؛
بگوید:
در سینه دلی نیست
لیلا ربوده...
اگه اهل کتاب الکترونیکی هستید،
برنامه طاقچه روزانه گردونه (کد تخفیف و اعتبار خرید) گذاشته.
حتما استفاده کنید.
عصر که میشود، ابرهای این شهر گرفته تر از هر زمانی میشود.
باران، عادت همیشگی آسمان بابلسر است. اشکش همیشه دم مشکش است؛
مثل خواهر کوچکترم که از قضا نامش باران است. هیچوقت ندانستم چون خیلی گریه میکرد باران نامیده شد، یا چون طبق سلیقه ننه جان اسمش را باران گذاشتیم، ابر بهار شد برایمان.
شاید هم آبجی مجنون شده.
قبلا ها که به ننه جان گفتم چرا هرروز شهرمان بارانی است برایم داستان بابلسر مجنون را گفت.
گفت که بابلسر عاشق پیشه است و در فراق یارش که اجنبی بوده و مادرش ایران خانم اجازه وصلت نداده، هرروز میبارد و میبارد تا جایی که اشک هایش نام گرفته و صدایش میزنند:
خزر.
#علویه
#جستار_شبنامه
آنام زهرا (س)آنام زهرا (س) - روح الله رحیمیان.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
و بلاخره این نماهنگ اومد...
- به چادر سوختهت دلم گرفتاره
بچه به جز مادر مگه کیو داره؟❤️🩹