"شد شد نشد میرم کربلا" هم خیلی خوبه ها؛
ولی مَشتی اونی که ما شب و روز برا شدنش دعا میکنیم همون کربلاس(((:♥️
اگه تو هم وقتی رسیدی به آیهالکرسی، قرآن رو میذاری گوشه تا از حفظ بخونی و حس حافظ بودن بهت دست میده، سلام.
هر دفعه این قسمت از این آیه «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي...» از سوره بقره رو میخونم، روحم پرواز میکنه از شدت شعف(((:
حال، دقت کن در این ماجرا که ابراهیم درخواست کرد: «خدایا، نشانم بِده مردهها را چطور زنده میکنی.»
خدا پرسید: «مگر این را باور نداری؟!»
جواب داد: «چرا؛ ولی دوست دارم با انجامش بهدست خودم، دلم آرام بگیرد.»
اینجا حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست میکنه که پرده ها براش کنار بره... لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي...
امیرالمومنین-ع- میفرمان که:
لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً.
«اگر پرده برداشته شود، بر يقين من چيزى افزوده نمىگردد...»
خیلی عجیبه ها
یعنی فوق این مقام دیگه مقامی نیست!
یعنی آخر یقین((((:
یه موقعی یه اتفاقی میوفته که با
خودت میگی از این بدتر نمیشد،
فکر میکنی آخر خطه؛
ولی میبینی که باز هم دووم آوردی.
فکر کنم به این نقطه میگن رشد.