eitaa logo
ᴹʸ ʷᵒʳˡᵈ
130 دنبال‌کننده
2هزار عکس
168 ویدیو
10 فایل
بشم یه جسد یکی که فقط از صبح حرف میزنه کلش پوک؛ آدم نباشم چه فرقی داره خب سپاه سیمرغ یا خوک. زندانی‌های محترم، به زندان خوش‌آمدید. متشکرم که با حضورتون <ᴹʸ ʷᵒʳˡᵈ> را زیبا می‌سازید. Speak : https://daigo.ir/secret/4145012287
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب چندین فرضیه‌ی عجیب به ذهنم خطور کرد که لازم دونستم اینجا ثبت کنم
ساعت ۲ بود که فکر کردم ترس ما انسان‌ها از تاریکی چه زمانی شروع شده، چطور اتفاق افتاده و اولین نفر چه کسی بوده؟
فکر کردم و به این نتیجه رسیدم ما انسان‌ها از تاریکی می‌ترسیم چون قادر به دیدن نیستیم و نمی‌دانیم هر لحظه امکان دارد چه چیز را ببینیم
لامپ اتاق رو خاموش و به گوشه های اتاق نگاه کردم به مرور زمان به قاب عکس‌ها و آیینه نگاه کردم و متوجه چیزای عجیبی شدم
بماند که اطراف دیوار گوشه دیده می‌شد اما خود گوشه دیده نمی‌شد و انگار محو شده بود، هر چه قدر به قاب عکس‌ها نگاه می‌کردم انگار چهره های متفاوت و محوی دیده می‌شد، صفحه ی آیینه به طرز عجیبی تکون می‌خورد انگار مایعی متحرک در هوا بود
و تنها چیزی که با دیدن اینها به ذهنم رسید راه‌های ورود به جهان‌های دیگر بود
اینکه شاید کاری کردن از تاریکی وحشت داشته باشیم که نفهمیم چه حقایق بزرگی درون آن نهفته!
تصمیم گرفتم کاری رو انجام بدم که اکثر اوقات همه میگن انجام ندید ( خیره شدن به چشمان خود ساعت ۲ و ۳ صبح ) و انجامش دادم در تاریکی مطلق رفتم و در آیینه به چشمام و خودم خیره شدم
هر چه بیشتر می‌گذشت انگار شخص دیگری درون آیینه بود، نه اینکه ظاهری وحشتناک داشته باشد نه انگار شخص دیگری سعی داشت ارتباط برقرار کند تنها چیزی که متوجه شدم چشمان ناامیدش بود در حالی که من به خودم خیره شده بودم و خودم همچین چشمانی را در آن وضعیت نداشتم و اون چشم ها مال من نبود..
و دوباره این سردرد‌های طاقت فرسا شروع شد..