در انتظار یک قاتل بودن احمقانه به نظر میرسد؛ اما نه زمانی که خودت یک قربانی باشی که تبدیل شده به قاتل!
وقتی تو اوج نیازمند بودن به حرف زدن با انسان هام یادم میاد که هیچکس جز خودم تا ابد کنارم نمیمونه پس رو به خودم میکنم و میگم ناتان.. در سکوت باقی بمون و ادامه بده!..
باید این گوشیو کلا بذارم کنار و بزنم تو کار چند تا شغل داشتن..
همینجوری ادامه بدم فرصت نفس کشیدن هم پیدا نمیکنم
به دیوار خیره و در فکر رهگذری بود که چند روز پیش بدون اجازه وارد قلبش شده بود، قلبی که برای قرنها سرد و خاک خورده بود
قلبی که قفلهایش حتی به کمک بمب هم نمیشکستند و او.. و او متوجه شد که شخصی بدون اینکه حتی خودش متوجه شود وارد همان مکان سرد و خاک خورده شده...
او دچار عشقی شده بود که لحظهای از ذهنش کنار نمیرفت و افکارش را رها نمیکرد، عشقی که منطقِ استوارش را از پای درآورده بود!
و بالاخره یک او، ناتان منطقی را در اقیانوسِ احساساتی که هرگز درونش وجود نداشت
غرق کرده بود..
(ولی او فقط یک غریبهی رهگذر بود)
#Absurd_thoughts
#Picture